روزگار غریبست.....
روزگار غریبست.....
دهقان فداکار,,,,پیر شده...
چوپان دروغگو,,,,, عزیز شده....
شنگول و منگول,,,,, گرگ شدن....
کوکب خانم حوصله,,,,,مهمون نداره....
کبری,,,,,تصمیم گرفته,,دماغشو عمل کنه....
زاغ و روباه,,,,دستشون تو ی کاسه اس.......
حسنک,,,,,گوسفنداشو ول کرده و رفته تو شرکت و آبدارچی شده..........
آرش کمانگیر معتاد شده.........
شیرین,,,,خسرو فرهاد و پیچونده و ,با دوس پسرش رفته اسکی...........
رستم اسبشو فروخته و موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی.......
واقعا بر سر ما
چه آمده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دهقان فداکار,,,,پیر شده...
چوپان دروغگو,,,,, عزیز شده....
شنگول و منگول,,,,, گرگ شدن....
کوکب خانم حوصله,,,,,مهمون نداره....
کبری,,,,,تصمیم گرفته,,دماغشو عمل کنه....
زاغ و روباه,,,,دستشون تو ی کاسه اس.......
حسنک,,,,,گوسفنداشو ول کرده و رفته تو شرکت و آبدارچی شده..........
آرش کمانگیر معتاد شده.........
شیرین,,,,خسرو فرهاد و پیچونده و ,با دوس پسرش رفته اسکی...........
رستم اسبشو فروخته و موتور خریده و با اسفندیار میرن کیف قاپی.......
واقعا بر سر ما
چه آمده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- ۹۰۲
- ۰۲ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط