اى قرار جان ز داغت بى قرارى می کنم

اى قرار جان ز داغت بى قرارى می کنم
رفتى و من تا که هستم سوگوارى می کنم

گر نباشد بیم طعن دشمنان یا فاطمه
روز و شب در پیش قبرت آه و زارى مى ‏کنم

گر بخشکد اشک من یا قره ی العین رسول
در عزایت خون دل از دیده جارى می کنم

بر خزان عمرت اى ریحانه باغ نبى
گریه پیوسته چون ابر بهارى می کنم

هر چه می خواهم نگریم پیش طفلانت ولى
از غم دل گریه بى ‏اختیارى مى ‏کنم

خود نهال آرزویم را به گل کردم دریغ
از سرشک دیده آنرا آبیارى می کنم

روزها در خانه طفلان را تسلى مى ‏دهم
شب کنار قبر تو شب زنده دارى مى ‏کنم

من که خود مشکل گشایم از غم هجران تو
مشکلى افتاده در کارم که زارى می کنم

جان من در خاک رفت و زنده‏ ام من اى عجب
صبر من از دست رفت و بردبارى مى ‏کنم
#موید
دیدگاه ها (۰)

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

#شب_جمعه و #قرار_با_ارباب آفرینش ز غبار قدم توست حسینآسمان س...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

𝖕𝖆𝖗𝖙4اتاق مارال رو به باغ شرقی قصر بود. صبح‌ها، نور از میان ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۷لیویا با دو به سمت...

پشت دوربین شنیده شد.ـ آریا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟پسر داخل ت...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

### 💗 قولی که شکستیساعت از دوازده شب گذشته بود که صدای باز ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط