{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد

شانه ات را دیر آوردی ســرم را بــــاد برد
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

آه ای گنجشکهای مضطرب شرمنده ام

لانه ی بر شاخه هــــای لاغرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

از غزلهایم فقط خاکستری مانده بـه جا

بیت های روشن و شعله ورم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد
دیدگاه ها (۶)

لبخند دروغکی چرا....؟؟خوب نیستم . . .مثل قرصی که نیمه شب ، ب...

به نام خدابه نام خدا ... یکی داشت یکی نداشت!اونی که داشت تو ...

این منم پروردگار مهربانت، خالقت. اینک صدایم کن مرا، با قطره ...

منم زيبا، که زیبا بنده ام را دوست می دارمتو بگشا گوش دل پرور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط