قسمت هفت .مافیای عشق.
باورش نمیشد که من اونو بوس کردم .$تو الان منو بوس کردی یعنی منو دوست داری ؟ .+اره اره دوست دارم از وقتی که اولین بوسه رو با تو تجربه کردم بهت علاقه مند شدم من دوست دارم(گریه) .$خوبه که اینو بهم گفتی تو. منو یاد یکی مینداز........ یهو چشماشو بست .+مین سو .مسن سو بلند شو لطفا مین سو (داد و گریه) سرمو اوردم بالا کان سو داشت به سانگ هون نزدیک میشد من چاقو رو از کنارم برداشتم و دویدم سمت کان سو .+میکشمتتتتتت (عصبانی). با چند ضربه چاقو انداختمش زمین و اخرین ضربه رو زدم تو سینش .+هق نداری دیگه به مین سو نزدیک شی وگرنه خودم با دستای خودم خفت میکنم .بقیه ترسیدن اون نره خر رو بردن و رفنتن .سانگ هون اومد پیشم .#حالت خوبه ؟ .+نه نه اصلا خوب نیستم .رفتم پیش مین سو و با سانگ هون بردیمش بیمارستان .+خودم بخیه میزنم .#ولی تو حالت خوب نیست .+من خوبم(صدای ضعیف) من به کسی نگفتم که زخمی شدم ولی رفتم تو اتاق عمل .+خیلی دوست دارم (گریه) سر بخیه پنجم بیهوش شدم . (یک ساعت بعد) .+چی شد .چرا من تو تختم .#سر بخیه ها بیهوش شدی ما هم اوردیم بهت سرم زدیم .+مین سو کجاست؟ .#نگران نباش من بخیه هاشو انجام دادم الان تو اتاق روبه رو هست .سرم رو از روی دستم کندم رفتم پیش مین سو .خیلی خوشحال شدم قلبش میزد رفتم......
- ۳.۶k
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط