{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناپلئون فقط به اوژنی میگفت......

ناپلئون فقط به اوژنی میگفت......
تو باغ مارسی بهش از ارزوهاش هدف هاش رویاهاش میگفت.....

"تاج حکومت به فرانسه افتاده زمین و فقط باید یکنفر خم بشه و برش داره"

ولی اوژنی خندید اوژنی هدفهای ناپلئون رو الکی و غیر واقعی میدونست..........

"میخندی اوژنی؟!میخندی؟!"

ناپلئون اوژنی کوچولو رو ترک کرد و رفت...
رفت که خودشو به اوژنی ثابت کنه...
ثابت کنه که میتونه...
ولی طمع قدرت باعث شد یادش بره برای چه کسی اونجا بود و وقتی اون ادم یادش رفت عشق کوچولوش یادش رفت.....
و پایان عشقشون شد.....

حالا مقصر ناپلئونه یا دزیره؟!


#دزیره
دیدگاه ها (۰)

شروع ✨از همین الانم خودشو پشت روندن ماشین سیستم آخر به سمت گ...

دلش می‌خواست لباسا و همونجا پاره کنه و آتیش بزنه و دور بریزه...

part62. . بوم به پوشیدن ژاکت یونجون کمک میکرد +خب دیگه چیزی ...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}مرد از دور اونو دید و یخ ابروش انداخ...

جئون مثل همیشه کابوس دید..کابوس اون مرد مرموز.. اون تا به ح...

Life again p14

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁵(نایون+...

دوست برادرم پارت25

_عروسک خانوم من_

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط