{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،

عاشقم اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟کوچه کجا ؟پنجره ی باز کجا؟ من کجا ؟عشق کجا؟طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم تو درقلب و منِ خسته به چاهی. گُنه ازکیست؟
ازآن پنجره ی باز؟
ازآن لحظه ی آغاز ؟
ازآن چشمِ گنه کار؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش میشد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت،
همه بر دوش بگیرم،
جای آن یک شب مهتاب،تو رایک نظراز کوچه ی عشاق ببینم....
دیدگاه ها (۲۸)

فراتر از خویش

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۱بارون شدیدی می‌بارید.لو...

این یک رمان خیالی از بانگو هست و هیچ کدم از این اتفاقات واقع...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط