فاصله یک لبخند تا جنون

𝐏𝐚𝐫𝐭: ❻❽

ادامه پارت ⁶⁸

بعد گفت:

«چون پدرت می‌خواسته یه روز من اینو ببینم.»

«چرا؟»

تهیونگ به چشمانم نگاه کرد.

«چون می‌دونسته یه روزی ممکنه برای تو بجنگم.»

---

صدای یونگی ناگهان بلند شد:

«تهیونگ.»

همه برگشتیم.

یونگی به صفحه‌ی لپ‌تاپ خودش خیره شده بود.

«یه چیز دیگه پیدا کردم.»

تهیونگ نزدیک رفت.

«چی؟»

یونگی صفحه را نشان داد.

یک فایل تازه ظاهر شده بود.

نامش:

M-01

تهیونگ اخم کرد.

«همون ساختمونی که قراره بریم.»

یونگی سر تکان داد.

«ولی این فایل امروز ساخته شده.»

سکوت.

من پرسیدم:

«امروز؟»

یونگی گفت:

«آره.»

تهیونگ چند لحظه به صفحه خیره ماند.

بعد آرام گفت:

«پس کسی اونجاست که می‌دونه ما داریم میایم.»

لپ‌تاپ را بست.

«حرکت می‌کنیم.»

در آستانه‌ی خروج، برگشت و نگاهم کرد.

«از این لحظه کنار من می‌مونی.»

پرسیدم:

«چرا؟»

نگاهش جدی شد.

«چون هرچی بیشتر درباره‌ی پدرت می‌فهمیم...»

مکث کرد.

«بیشتر مطمئن می‌شم کسی نمی‌خواد فقط گذشته‌اش رو پنهان کنه.»

در را باز کرد.

«می‌خواد آینده‌ی تو رو هم تغییر بده.»

و من هنوز نمی‌دانستم...

مردی که قرار بود در M-01 منتظرمان باشد، اولین کسی است که حقیقتی را درباره‌ی مرگ پدرم می‌داند که سال‌ها از من پنهان شده بود.



---
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

فاصله یک لبخند تا جنون

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 25تهیونگ هنوز به صفحه‌ی خاموش گوش...

پارت هشتم: فایل گمشدهصدای قدم‌ها در سالن خالی ایستگاه پیچید....

....پارت نهم....

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔(میخوای پارت 𝟐𝟔 رو بخونی؟ تو کامنتاس...

فاصله یک لبخند تا جنون

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۵ | دلیل واقعیاتاق برای چند ثانیه کامل...

Why Did I Fall in Love with You?P⁴یونگی: جونگکوک، یه اتفاق ع...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط