در کمر پدرمان بودیم ،جایمان خوب بود سالهای پیش...
در کمر پدرمان بودیم ،جایمان خوب بود سالهای پیش...
شبی که پدر جوان بود و مادر جوانتر ...
ثانیه ها نیمه شب را نشان میدادند...
و وقت خوابیدن کنارهم ...
عشوه ای برپا شد ،ما از کمر پدر انتقال یافتیم به شکم مادر.
ما با گوش خودمان شنیدیم که فنرهای تخت راضی نبودند از این سفر...
نه ماه به هر دری کوبیدیم در شکم مادر که بیخیال ما شوید ،نشد....
به دنیا آمدیم ...که ایکاش سر زا رفته بودیم...حالا هروز هزار بار به خودمان میگوییم :
ای کاش در آن خود ارضایی های دوران بلوغ پدرمان نوبت ما می شد که به دستمال کاغذی آمیخته میشدیم و در
سطل آشغال می افتادیم که آن دستمال کاغذی شرف داشت به این دنیای کاغذی....
همین ...
شبی که پدر جوان بود و مادر جوانتر ...
ثانیه ها نیمه شب را نشان میدادند...
و وقت خوابیدن کنارهم ...
عشوه ای برپا شد ،ما از کمر پدر انتقال یافتیم به شکم مادر.
ما با گوش خودمان شنیدیم که فنرهای تخت راضی نبودند از این سفر...
نه ماه به هر دری کوبیدیم در شکم مادر که بیخیال ما شوید ،نشد....
به دنیا آمدیم ...که ایکاش سر زا رفته بودیم...حالا هروز هزار بار به خودمان میگوییم :
ای کاش در آن خود ارضایی های دوران بلوغ پدرمان نوبت ما می شد که به دستمال کاغذی آمیخته میشدیم و در
سطل آشغال می افتادیم که آن دستمال کاغذی شرف داشت به این دنیای کاغذی....
همین ...
- ۵۴۳
- ۰۷ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط