{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنم
بازیِ خطرناکی بود اما به ریسکش میارزید
+سلام
-سلام...شما؟
+غریبه
خدا خدا میکردم که دیگر پیامی نگیرم
آخر قرارمان این بود که ناشناسی واردِ حریممان نشود
-میشه خودتونو معرفی کنید؟
نوشتمو نوشت
ساعتها برایم گفت
از تنهایی اش
از گذشته اش که پاک بود از آدمها
نالید از عشقهای امروزی
گفت منتظر است یک دانه نابَش سرِ راهش قرار گیرد...
با شماره ی خودم پیغام دادم جواب نداد
برایِ غریبه اما،
حاضر بود جانَش را بدهد
عجیب بود که دیگر خبری از شلوغیِ کارَش نبود
عجیب بود که دیگر دستش هم بند نبود
عجیب بود،همه چیز عجیب بود
بعد از سالها،
مرا با غریبه ای عوض کرد که خودم بودم
گاهی در زندگی غریبه شوید
آدمها گاهی غریبه ها را به عشقشان ترجیح میدهند!
#علی_قاضی_نظام
دیدگاه ها (۴)

دردهایم را مینویسمدرصفحه ای مجازی تا دل بی طاقتمبرای لحظاتی ...

به ساعت نگاه کردم.شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم. ب...

چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی به در...

بس نیست...؟این همه زندگیه به ظاهر لاکچری کافی نیست؟اینهمه دو...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

به سرم زد يك شب ناشناس امتحانش كنمبازىِ خطرناكى بود اما به ر...

به سرم زد یک شب ناشناس امتحانش کنمبازیِ خطرناکی بود اما به ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط