سلام حضرت جان .
سلام حضرت جان .
ای مدنی برقع و مکی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب؟!
گر مهی، از مهر تو موئی بیار ور گلی، از باغ تو بوئی بیار
منتظران را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد به فریادرس
سوی عجم ران! منشین در عرب زردۀ روز اینک و شبدیز شب
مُلک برآرای و جهان تازه کن هردو جهانرا پر از آوازه کن
سکه تو زن تا اُمرا کم زنند خطبه تو کن تا خطبا دم زنند
خاک تو بوئی به ولایت سپرد باد نفاق آمد و آن بوی برد
باز کش این مسند از آسودگان غسل ده این منبر از آلودگان
خانۀ غولند، بپردازشان در غلهدان عدم اندازشان
کم کن اجری که زیادت خورند خاص کن اقطاع که غارتگرند
ما همه جسمیم، بیا جان تو باش ما همه موریم، سلیمان تو باش
ای مدنی برقع و مکی نقاب سایه نشین چند بود آفتاب؟!
گر مهی، از مهر تو موئی بیار ور گلی، از باغ تو بوئی بیار
منتظران را به لب آمد نفس ای ز تو فریاد به فریادرس
سوی عجم ران! منشین در عرب زردۀ روز اینک و شبدیز شب
مُلک برآرای و جهان تازه کن هردو جهانرا پر از آوازه کن
سکه تو زن تا اُمرا کم زنند خطبه تو کن تا خطبا دم زنند
خاک تو بوئی به ولایت سپرد باد نفاق آمد و آن بوی برد
باز کش این مسند از آسودگان غسل ده این منبر از آلودگان
خانۀ غولند، بپردازشان در غلهدان عدم اندازشان
کم کن اجری که زیادت خورند خاص کن اقطاع که غارتگرند
ما همه جسمیم، بیا جان تو باش ما همه موریم، سلیمان تو باش
- ۱۲۴
- ۱۶ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط