{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p:⁸

p:⁸


اریکا:نه من نمیخوام من دیگه دوست ندارم تهیونگ تو و یه موجوده اضافه‌یی هستی برای من بفهم
ته:نه اریکا با من بمون هرچی بخوای بهت میدم حتی ⁵⁰درصد سهام شرکت که مال منه ازت خواهش میکنم اریکا
اریکا:تهیونگ بس کن حالم ازت بهم میخوره بفهم حالا هم برو کنار پروازم دیر شد

پسرک قصه‌ی ما با سری خمیده و قلبی شکسته برگشت
برگشت به خونه‌ی که خاطرات تلخ و شیرینی داشت برای کسی که با وجودش نفس می‌کشید


کیم اریکا دختره ۲۰ساله‌ی دورگه‌ی بود
که با یه ملاقات پسرک مارو درگیر خودش کرد......

فلش بک به حال

اریکا:تهیونگا دلم برات تنگ شده
ته:چی میخوای کارتو زود بگو
اریکا:وای عشقم چرا باهام اینطور صحبت میکنی با دختری که بعد رفتنش زندگیتو تاریک کرد من برگشتم و فهمیدم که دوست دارم
ته:خفه شو....من دیگه هیچ علاقه‌ی به تو ندارم حالا هم گمشو نمیخوام مزاحم زندگی من بشی و ازلری برای زنم ایجاد کنی

اریکا:چی... جمله اخرتو برام تکرار کم
ته:نمیخوام مزاحم زندگیم و زنم بشی
اریا:تو تو ازدواج کردی
ته:نه په بمونم پات....
ازیکا:تو نه تونباید با یکی دیگه ازدواج میکردی تو عاشق من بودی
ته:این عشقی که میگی برای ⁶سال پیش بوده ا.ت عزیزم بریم داخل
اریکا: این زن توعه
ته:بله مشکل داری
اریکا:ثابت کن
ته: میخوای ببینی چشماتو باز کن

این بود که ا.ت اولین بوسه‌ی زندگیش رو تجربه کرد..............

میخوام شرط بزارم پس لطفا انجام بدید

like:³⁰
comments:³⁰

ببینم چیکار میکنید
دیدگاه ها (۳۲)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

پارت ۴

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

سناریو مایکی پارت ۲

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو ایدل رویایی پارت ۳

سناریو واکاسا پارت اخر

سناریو کوک پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط