{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وه! چه مضمون‌ها که با این چشم‌ها آورده‌ای

وه! چه مضمون‌ها که با این چشم‌ها آورده‌ای
شاه‌بیتی از غزل‌های خدا آورده‌ای

با همین لبخند شیرینی که درمان من است
بر سر دل‌های بسیاری بلا آورده‌ای

داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:
این همه دیوانگی را از کجا آورده‌ای؟

ای غم شیرین تنهایی، کجا با این شتاب؟
بیشتر در خانه‌ام بنشین، صفا آورده‌ای

ای نسیم عشق، ممنونم که در زندان من
بار دیگر عطر گیسویی رها آورده‌ای .


#سجاد_سامانی
دیدگاه ها (۵)

#مهدی_فرجی

.صبحبا لبخند تو آغاز می شودپنجره را باز کن!خورشید منتظر است#...

انفـــــرادی شده سلول به سلول تنــــــم خودِمن ‌درخودِ‌من‌ د...

هرکه در عشق سر از قله برآرد هنر استهمه تـا دامنـــه یِ کوه ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط