اتاق هفتم
اتاق هفتم
پارت دوم
همین جوری زل زده بودم به اتاق که یهو دوتا دست منو پست گرفت
تا برگشتم به جیمین بگم که ترسیدم لباشو کوبند روی لبام
وقتی لبشون برداشت بهش گفتم:جیمین میشه قضیه ی این اتاق رو بهم بگی؟چرا همه چی اینجا پسرونه ست ؟
جیمین گفت:عزیزم بنظرم بهتره امروز بیخیال این یکی بشیم من بعدا برات توضیح میدم
گفتم:خب چرا الان نمیگی؟
پیشونیم رو بوسید و گفت:چون الان وقتش نیست خانم کوچولو...آها راستی کم کم حاضر شو اعضا امشب میان پیش ما
گفتم اوکی
رفتم توی اتاقم یه لباس راحت پوشیدم(بعدا عکسش رو میذارم) و رفتم توی آشپز خونه
جیمین گفت :منم توی آشپزی کمکت میکنم
گفتم:باشه ولی نمیدونم چی بپزم
که ملیکا گفت:مامانی من هوس پاستا پنه کردم
گفت:پس تصمیم نهایی پاستا
خلاصه با جیمین غذارو درست کردیم و کلی سر به سر هم گذاشتیم و بعد رفتیم لباساشون عوض کردیم که زنگ در خورد...
هر موقع ۱۰ تا لایک و ۱۰ تا کامنت گذاشتین پارت بعدی رو میذارم
پارت دوم
همین جوری زل زده بودم به اتاق که یهو دوتا دست منو پست گرفت
تا برگشتم به جیمین بگم که ترسیدم لباشو کوبند روی لبام
وقتی لبشون برداشت بهش گفتم:جیمین میشه قضیه ی این اتاق رو بهم بگی؟چرا همه چی اینجا پسرونه ست ؟
جیمین گفت:عزیزم بنظرم بهتره امروز بیخیال این یکی بشیم من بعدا برات توضیح میدم
گفتم:خب چرا الان نمیگی؟
پیشونیم رو بوسید و گفت:چون الان وقتش نیست خانم کوچولو...آها راستی کم کم حاضر شو اعضا امشب میان پیش ما
گفتم اوکی
رفتم توی اتاقم یه لباس راحت پوشیدم(بعدا عکسش رو میذارم) و رفتم توی آشپز خونه
جیمین گفت :منم توی آشپزی کمکت میکنم
گفتم:باشه ولی نمیدونم چی بپزم
که ملیکا گفت:مامانی من هوس پاستا پنه کردم
گفت:پس تصمیم نهایی پاستا
خلاصه با جیمین غذارو درست کردیم و کلی سر به سر هم گذاشتیم و بعد رفتیم لباساشون عوض کردیم که زنگ در خورد...
هر موقع ۱۰ تا لایک و ۱۰ تا کامنت گذاشتین پارت بعدی رو میذارم
- ۷۲۹
- ۲۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط