PART 1
PART 1
+سلام من کیم ات هستم 19سالمه به خاطر مشکلات خانوادگی و فقر مجبور شدم ترک تحصیل کنم با بابای عوضیم زندگی میکنم اون همش قمار میکنه چیزی نداره همین مونده منم بده راستی مامانم چند سال پیش مرد درستش بابام کشتش مست کرده بود یه تیر خالی کرد تو سرش.....
_سلام من جونگ کوک هستم 26 سالمه بزرگترین مافیای کره ی جنوبی هستم با داداشام میکنم پر مادرم وقتی که کوچیک بودم تو یه تصادف مردن....
ته یونگ هم یه روانی که تاحالا 40 نفرو کشته هرکی جلوش بخنده یه تیر حرومش مینه اخلاق سر اما دلی مهربون البته بعد از دیدن ات
شوگا هم پسری سرد و ژزاب لعنتی اما مهربون و خوش خنده رو اعصابش برین چاپ استیک میخوره تو چشتون «پسر ممممم🥲»
یه روز تخمی دیگه از خواب نازنینم دل کندم و رفتم دستشویی کار های لازم رو انجام دادم رفتم جلو اینه یه میکاپ ساده کردم یه دست لباس ساده ولی خوشگل تن زدم به ساعت نگا کردن وا 11:30
زود رفتم پایین باز او مرتیکه عوضی مست کرده بود علامت پدر ات~ علامت ات_
~هوی ه*ر*ز*ه داری کجا میری
_به تو چه مرتیکه اشغال
~بامن درست حرف بزن مثلا من پدرتم
_هه پدر من خیلی وقته این اسم رو از روت بر داشتم
بودن توجه به حرفهاش از خونه زدم بیرون دلم خیلی واسه مامانم تنگ شده بود رفتم قبرسون سر قبر مامانم شرو کردم به گریه کردن
_هق.. مامان هقق چرا منو با خودت نبوردی هقق
در همین حین که داشتم گریه میکردم یه مرد خوشتیپ با کت و شلوار مشکی اومد کنار قبر یه خانمه و اقا که فکر میکنم اسمشون جئون.... و جئون..... بود گل گذاشت و یه قبر هاشون یه نگا انداخت و رفت منم چند تا گل سر قبر مامانم گذاشتم و رفتم یکم بیرون گشتم ساعت و نگا کردم واااا ساعت5:45 دقیقه بود برم خونه مردم ولی بابام الن داره قمار میکنه ولش رفتم خونه نگا درست گفتم داشت قمار میکر اما اونی باش قمار میکرد چقد اشنا بود اما همون پرست که تو قبرستون دیدم واییی چقد جذاب ولش رفتم تو اتاقم پردم رو تختم گوشی رو برداشتم رفتم تو اینستا نیم ساعت یهو در اتاق باز شد
خماریییییییی😈🤤🤪
حمایتی کنید بیبی گرل ها بیگ بوی ها تا پاره ها بعدی تریاک تمام شده الکل بخورید🤫🤣
به غلط املایی ها توجه نکنید
+سلام من کیم ات هستم 19سالمه به خاطر مشکلات خانوادگی و فقر مجبور شدم ترک تحصیل کنم با بابای عوضیم زندگی میکنم اون همش قمار میکنه چیزی نداره همین مونده منم بده راستی مامانم چند سال پیش مرد درستش بابام کشتش مست کرده بود یه تیر خالی کرد تو سرش.....
_سلام من جونگ کوک هستم 26 سالمه بزرگترین مافیای کره ی جنوبی هستم با داداشام میکنم پر مادرم وقتی که کوچیک بودم تو یه تصادف مردن....
ته یونگ هم یه روانی که تاحالا 40 نفرو کشته هرکی جلوش بخنده یه تیر حرومش مینه اخلاق سر اما دلی مهربون البته بعد از دیدن ات
شوگا هم پسری سرد و ژزاب لعنتی اما مهربون و خوش خنده رو اعصابش برین چاپ استیک میخوره تو چشتون «پسر ممممم🥲»
یه روز تخمی دیگه از خواب نازنینم دل کندم و رفتم دستشویی کار های لازم رو انجام دادم رفتم جلو اینه یه میکاپ ساده کردم یه دست لباس ساده ولی خوشگل تن زدم به ساعت نگا کردن وا 11:30
زود رفتم پایین باز او مرتیکه عوضی مست کرده بود علامت پدر ات~ علامت ات_
~هوی ه*ر*ز*ه داری کجا میری
_به تو چه مرتیکه اشغال
~بامن درست حرف بزن مثلا من پدرتم
_هه پدر من خیلی وقته این اسم رو از روت بر داشتم
بودن توجه به حرفهاش از خونه زدم بیرون دلم خیلی واسه مامانم تنگ شده بود رفتم قبرسون سر قبر مامانم شرو کردم به گریه کردن
_هق.. مامان هقق چرا منو با خودت نبوردی هقق
در همین حین که داشتم گریه میکردم یه مرد خوشتیپ با کت و شلوار مشکی اومد کنار قبر یه خانمه و اقا که فکر میکنم اسمشون جئون.... و جئون..... بود گل گذاشت و یه قبر هاشون یه نگا انداخت و رفت منم چند تا گل سر قبر مامانم گذاشتم و رفتم یکم بیرون گشتم ساعت و نگا کردم واااا ساعت5:45 دقیقه بود برم خونه مردم ولی بابام الن داره قمار میکنه ولش رفتم خونه نگا درست گفتم داشت قمار میکر اما اونی باش قمار میکرد چقد اشنا بود اما همون پرست که تو قبرستون دیدم واییی چقد جذاب ولش رفتم تو اتاقم پردم رو تختم گوشی رو برداشتم رفتم تو اینستا نیم ساعت یهو در اتاق باز شد
خماریییییییی😈🤤🤪
حمایتی کنید بیبی گرل ها بیگ بوی ها تا پاره ها بعدی تریاک تمام شده الکل بخورید🤫🤣
به غلط املایی ها توجه نکنید
۳.۵k
۳۰ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.