به روی ساغر چشمش خطی مورب داشت
به روی ساغر چشمش خطی مورب داشت
دو جام جای دو چشم از نگه لبالب داشت
بدیع مثل ژکوند از دریچه لبخند
هزار موزه هنر بر کتیبه لب داشت
نه، آن حریرِ به دوشش نشسته زلف نبود
به روی شانة خود آبشاری از شب داشت
چنان ز هُرم تنش سوخت رنگ احساسم
که نبض واژه به هر بیت شعر من تب داشت
فدای آن صف مژگان که در سیهمستی
همیشه نوبت پیمانه را مرتب داشت
دو جام جای دو چشم از نگه لبالب داشت
بدیع مثل ژکوند از دریچه لبخند
هزار موزه هنر بر کتیبه لب داشت
نه، آن حریرِ به دوشش نشسته زلف نبود
به روی شانة خود آبشاری از شب داشت
چنان ز هُرم تنش سوخت رنگ احساسم
که نبض واژه به هر بیت شعر من تب داشت
فدای آن صف مژگان که در سیهمستی
همیشه نوبت پیمانه را مرتب داشت
- ۱۷۹
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط