#عمارت_ارباب_جعون
#عمارت_ارباب_جعون
Part:18
الکسه(الکس دوست پسر قبلیه ات بود که بخاطر کار پدر و مادرش مجبور شد که از ات جدا بشه، اینم علامتش /)
تو اینجا چی کار میکنی فکر میکردم رفتی آمریکا،
/ ات واقعا خودتی ، خدای من چقدر تغییر کردی، خوشحالم میبینمت، (لبخند)
برای چی اومدی اینجا ، از کجا فهمیدی من اینجام؟
/ خب من برای کشتنت اومدن اینجا!
ها؟
/ البته قرار بود بکشمت ولی خب ........
ولی خب چی؟
/ یه دختری به من پول داد و گفت که باید زن اول آقای جعون رو بکشی ، من اومدم تا بکشمت ولی با فهمیدن اینکه تو زن اول آقای جعونی نتونستم اینکار رو بکنم مثلا قبلا ما باهم دوست بودیم ،
هوم میشه یکم ازم فاصله بگیری؟
/او حواسم نبود،
الکس رفت کنار و یکم اون طرف تر از من نشست رو تخت،
الکس میدونی که الان من ازدواج کردم ، و .........
/ خوشحالم با جعون ازدواج کردی ، اون مرد پولداریه و میتونه تو رو به خواسته هات برسونه،
ولی من که بخاطر پول زنش نشدم ،
/ هوم عاشقشی ،
ناراحتی الان ؟
/ نه ولی ........
یهو صدای ماشین اومد ،
او ، نه فکر کنم جونکوک برگشت زود باش برو اگه تو رو اینجا ببینه قیمه قیمت میکنه،
/ هوم باشه ، مواظب خودت باش،
الکس از پنجره پرید پایین و رفت ،
رفتم دپ پنجره به رفتنش نگاه کردم باورم نمیشد دوباره دیدمش،
یهو در اتاقم باز شد باز اون عفریته بود،
ها؟! چیه عین این گاوا سرت رو انداختی میای تو نمیتونی در بزنی ،
^ خیلی ببخشید خانم پرنسس اما از الان به بعد باید با من را بیای چون منم دیگه زن جونکوک هستم و باید تو یه عمارت زندگی کنیم ،
مرد شور تو رو ببرن با اون زندگی کردنت ،( زیر لب)
^ او راستی این لباسم پوشیدی که دل جونکوک رو ببری ،(نیشخند )
نخیر ! من این رو از دیشب پوشیدم شما دیگه کور بودی و تو تنم ندیدی من چی کار کنم ،
^ خب بابا من میرم اومدم ببینم نمیخوای بهم تبریک بگی ،(خواست از در اتاق بره بیرون)
صبر کن !
^ چیه ادم شدی میخوای تبریک بگی؟
نه میخواستم بگم رفتی درم پشت سرت ببند ،(این منم وقتی بچه های فامیل میخوان از اتاقم برن بیرون😂)
^خب بابا ،(رفت و محکم در رو بست)
دختره ی ایکبیری وایساده بهش تبریک هم بگم ،
درم از جاش کند ، هیچی نمیفهمه نه ادب نه شعور نه .....خلاصه هیچی نمیفهمه،
رفتم رو تخت دراز کشیدم ، سرم رو گذاشتم رو بالش ،
هوففففف امروز چقدر خسته کنندس،
از جام بلند شدم و رفتم بیرون از اتاق که یهو تهیونگ جلوم سبز شد ،
= کجا؟
خونه ی پسر شجاع،
= چرا ؟ (خنده)
وا تهیونگ گیر دادی یا ولم کن ، جونکوک رو ندیدی؟
= چرا تو دفتر کارش بود ،
هوم ممنون،
از پیش تهیونگ رفتم و رفتم دفتر جونکوک،
تق تق تق(مثلا در میزنه ).........
Part:18
الکسه(الکس دوست پسر قبلیه ات بود که بخاطر کار پدر و مادرش مجبور شد که از ات جدا بشه، اینم علامتش /)
تو اینجا چی کار میکنی فکر میکردم رفتی آمریکا،
/ ات واقعا خودتی ، خدای من چقدر تغییر کردی، خوشحالم میبینمت، (لبخند)
برای چی اومدی اینجا ، از کجا فهمیدی من اینجام؟
/ خب من برای کشتنت اومدن اینجا!
ها؟
/ البته قرار بود بکشمت ولی خب ........
ولی خب چی؟
/ یه دختری به من پول داد و گفت که باید زن اول آقای جعون رو بکشی ، من اومدم تا بکشمت ولی با فهمیدن اینکه تو زن اول آقای جعونی نتونستم اینکار رو بکنم مثلا قبلا ما باهم دوست بودیم ،
هوم میشه یکم ازم فاصله بگیری؟
/او حواسم نبود،
الکس رفت کنار و یکم اون طرف تر از من نشست رو تخت،
الکس میدونی که الان من ازدواج کردم ، و .........
/ خوشحالم با جعون ازدواج کردی ، اون مرد پولداریه و میتونه تو رو به خواسته هات برسونه،
ولی من که بخاطر پول زنش نشدم ،
/ هوم عاشقشی ،
ناراحتی الان ؟
/ نه ولی ........
یهو صدای ماشین اومد ،
او ، نه فکر کنم جونکوک برگشت زود باش برو اگه تو رو اینجا ببینه قیمه قیمت میکنه،
/ هوم باشه ، مواظب خودت باش،
الکس از پنجره پرید پایین و رفت ،
رفتم دپ پنجره به رفتنش نگاه کردم باورم نمیشد دوباره دیدمش،
یهو در اتاقم باز شد باز اون عفریته بود،
ها؟! چیه عین این گاوا سرت رو انداختی میای تو نمیتونی در بزنی ،
^ خیلی ببخشید خانم پرنسس اما از الان به بعد باید با من را بیای چون منم دیگه زن جونکوک هستم و باید تو یه عمارت زندگی کنیم ،
مرد شور تو رو ببرن با اون زندگی کردنت ،( زیر لب)
^ او راستی این لباسم پوشیدی که دل جونکوک رو ببری ،(نیشخند )
نخیر ! من این رو از دیشب پوشیدم شما دیگه کور بودی و تو تنم ندیدی من چی کار کنم ،
^ خب بابا من میرم اومدم ببینم نمیخوای بهم تبریک بگی ،(خواست از در اتاق بره بیرون)
صبر کن !
^ چیه ادم شدی میخوای تبریک بگی؟
نه میخواستم بگم رفتی درم پشت سرت ببند ،(این منم وقتی بچه های فامیل میخوان از اتاقم برن بیرون😂)
^خب بابا ،(رفت و محکم در رو بست)
دختره ی ایکبیری وایساده بهش تبریک هم بگم ،
درم از جاش کند ، هیچی نمیفهمه نه ادب نه شعور نه .....خلاصه هیچی نمیفهمه،
رفتم رو تخت دراز کشیدم ، سرم رو گذاشتم رو بالش ،
هوففففف امروز چقدر خسته کنندس،
از جام بلند شدم و رفتم بیرون از اتاق که یهو تهیونگ جلوم سبز شد ،
= کجا؟
خونه ی پسر شجاع،
= چرا ؟ (خنده)
وا تهیونگ گیر دادی یا ولم کن ، جونکوک رو ندیدی؟
= چرا تو دفتر کارش بود ،
هوم ممنون،
از پیش تهیونگ رفتم و رفتم دفتر جونکوک،
تق تق تق(مثلا در میزنه ).........
- ۱۷.۳k
- ۲۳ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط