خسته ام،چیست سرانجام پریشانی من؟

خسته ام،چیست سرانجام پریشانی من؟
فاصله چند قدم مانده به ویرانی من؟

ابردر حیرت خونگریه ی شبهای من است
باد،مبهوت ازین دست پریشانی من

به کجا می رود این قافله جز مرز جنون
به کجا قافله ی بی سر و سامانی من؟

بی بهاری که تویی،حق بده از خواب گران
برنمی خیزد اگر روح زمستانی من

قصه ی غربتم امروزی و دیروزی نیست
مهرش از روز ازل خورده به پیشانی من

قصه این بود که بر صفحه ی تقدیر دلم
نزند نقش به جز دربدری مانی من

روز و شب چشم به در دوخته ام با حسرت
تا که ای مرگ بیایی تو به مهمانی من....
دیدگاه ها (۱۵)

سید جعفر عزیزی

❤️ به #خونخواهی_هنیه_عزیز👇شعرخوانی آقای محمدرسولی در مراسم ا...

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

یا کنج قفس یا مرگ،این بختِ کبوترهاستدنیا پل باریکی بین بد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط