وقتی......(درخواستی)
یه اسلحه؟ چرا همسرم باید یه اسلحه توی کشوی میز کارش داشته باشه؟زبونم بند اومده بود و کل بدنم یخ زده بود.دیگه چی رو ازم مخفی کردی چان؟.سمت کشو های دیگه میز رفتم و چند تا خشاب و یه سری برگه پیدا کردم که همشون مال کثافت کاری هوایی بود که انجام میداد مثل قاچاق مواد مخدر های خطر ناک یا فروششون به بازار سیاه و قاچاق آدم و اسلحه.
با صدایی که شنیدم بیشتر از قبل ترسیدم
چان:پرنسس درباره اتاق کارم چی بهت گفته بودم؟
با شنیدن صدای چان با وحشت برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم که با چهره عصبانی چان و کلید اتاق که توی دستش بود رو به رو شدم.مطمعن بودم که چان رفته بود سرکار و خونه تنها بودم اما انگاری یادش اومده بود که در اتاق رو قفل نکرده و برگشته بود که قفلش کنه
ا/ت:چ...چان..تو کی هستی؟قاتلی؟(با ترس و بغض)
چان:درستش مافیاست دارلینک
با گفتن آخرین جمله نزدیکم شد و بعدش فقط حس کردم که یه چیز تیزی مثل سوزن توی کردنم فرو کرد و بیهوش شدم و دیگه هیچی ندیدم
ویو بعد از به هوش اومدن
وقتی به هوش اومدم اولین چیزی که متوجه شدم این بود که توی یه اتاق سرد و تاریک و درب و داغونم که بوی خاک نم خورده(عاشق این بو ام)کل فضارو پر کرده بود و روی یه تشک که مال یه تخته و حسابی درب و داغونه دراز کشیده بودم که یهو در باز شد و چان وارد اتاق شد و درو پشت سرش بست
چان:زیادی تویه سری چیزا فضولی کردی بیبی،معمولا نمیزارم کسی که این کارا رو میکنه زنده بمونه اما...چیکار کنم؟من واقعا عاشقتم
ا/ت:چان...ولم کن برم وگرنه به پلیس زنگ میزنم
چان خنده بلدی سر داد و گفت
چان:تو مجبوری پیشم بمونی عروسک
ا/ت:نه...مجبور نیستم ولم کن،گفتم میخوام برم(یکم داد)
چان:زیادی داری غر میزنی و میدونی که این چند وقته اصلا حوصله این بحثارو ندارم...و همینطور هنوز مجازات کاری که کردی رو ندیدی(عصبانی)
چان سمت یه کمد قدیمی که گوشه اتاق بود رفت و......
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
با صدایی که شنیدم بیشتر از قبل ترسیدم
چان:پرنسس درباره اتاق کارم چی بهت گفته بودم؟
با شنیدن صدای چان با وحشت برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم که با چهره عصبانی چان و کلید اتاق که توی دستش بود رو به رو شدم.مطمعن بودم که چان رفته بود سرکار و خونه تنها بودم اما انگاری یادش اومده بود که در اتاق رو قفل نکرده و برگشته بود که قفلش کنه
ا/ت:چ...چان..تو کی هستی؟قاتلی؟(با ترس و بغض)
چان:درستش مافیاست دارلینک
با گفتن آخرین جمله نزدیکم شد و بعدش فقط حس کردم که یه چیز تیزی مثل سوزن توی کردنم فرو کرد و بیهوش شدم و دیگه هیچی ندیدم
ویو بعد از به هوش اومدن
وقتی به هوش اومدم اولین چیزی که متوجه شدم این بود که توی یه اتاق سرد و تاریک و درب و داغونم که بوی خاک نم خورده(عاشق این بو ام)کل فضارو پر کرده بود و روی یه تشک که مال یه تخته و حسابی درب و داغونه دراز کشیده بودم که یهو در باز شد و چان وارد اتاق شد و درو پشت سرش بست
چان:زیادی تویه سری چیزا فضولی کردی بیبی،معمولا نمیزارم کسی که این کارا رو میکنه زنده بمونه اما...چیکار کنم؟من واقعا عاشقتم
ا/ت:چان...ولم کن برم وگرنه به پلیس زنگ میزنم
چان خنده بلدی سر داد و گفت
چان:تو مجبوری پیشم بمونی عروسک
ا/ت:نه...مجبور نیستم ولم کن،گفتم میخوام برم(یکم داد)
چان:زیادی داری غر میزنی و میدونی که این چند وقته اصلا حوصله این بحثارو ندارم...و همینطور هنوز مجازات کاری که کردی رو ندیدی(عصبانی)
چان سمت یه کمد قدیمی که گوشه اتاق بود رفت و......
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۴۳.۶k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط