پری دزدیده شده P:6

صبح با درد خفیفی در گردنش بیدار شد همان‌طور که نیمه‌هوشیار دستش را روی لبه‌ی وان کشید ناگهان سرمای خالی آب به جانش نشست چانگبین یکدفعه صاف نشست و با چشم‌هایی هنوز خواب‌آلود بود به داخل وان خیره شد آب آنجا بود چند قطره روی سرامیک‌ها برق می‌زد اما جونگین نبود برای چند ثانیه مغزش از کار افتاد انگار نمی‌توانست چیزی را که می‌دید بپذیرد بعد نفسش برید و با صدایی گرفته زمزمه کرد
چانگبین: نه... نه...امکان نداره
با شتاب از جا پرید پرده‌ی حمام را کنار زد پشت در را نگاه کرد حتی بی‌اختیار و هول شده خم شد و زیر روشویی را هم نگاه کرد انگار ممکن بود جونگین آنجا قایم شده باشه قلبش چنان محکم به سینه می‌کوبید که صدایش را در گوش‌هایش میشنید از حمام بیرون دوید و تمام خانه را گشت اتاق خواب، بالکن، کنار پنجره‌ها، پشت مبل، حتی کمدی را که خودش هم نمیدانست چرا بازش کرده هر جا را که نگاه میکرد فقط رد باریک و نامنظمی از قطره‌های آب روی زمین دیده می‌شد که مثل سرنخی مرموز از حمام دور می‌شدند
دست‌هایش شروع به لرزیدن کردن گوشی‌اش را از روی میز برداشت و بی معطلی به لینو زنگ زد هنوز بوق سوم کامل نشده بود که لینو خواب‌آلود جواب داد
لینو: چانگبین این وقت صبح چی شده؟
چانگبین با صدایی ارام اما شکسته گفت
چانگبین:جونگین نیست
چند لحظه سکوت آن طرف خط افتاد لینو کاملاً بیدار شد
لینو: چی یعنی نیست؟ منظورت چیه نیست؟ در رو باز گذاشته بودی؟ پنجره؟ کسی اومده؟

چانگبین میان نفس‌های بریده‌اش دست روی موهایش کشید و در حالی که از هال به سمت آشپزخانه میرفت گفت
چانگبین: نمیدونم وقتی بیدار شدم وان خالی بود من همه‌جا رو گشتم فقط رد آب هست لینو اگه کسی پیداش کرده باشه اگه از خونه رفته باشه بیرون اگه...
در همان لحظه جمله‌اش نیمه‌کاره ماند او در چارچوب آشپزخانه خشک شد در یخچال نیمه‌باز بود و نور سفید و سردش روی پیکری افتاده بود که با کنجکاوی تمام سرش را تا نیمه داخل یخچال برده بود جونگین با موهای روشن و پریشان که روی شانه‌هایش ریخته بود هودی گشاد خاکستری چانگبین را به تن داشت آستین‌ها از دستانش بلندتر بودند و تا نزدیکی انگشتانش می‌رسیدند و پایین‌تر از لبه‌ی هودی به جای آن دم سیاه درخشان دو پای کاملاً انسانی و برهنه روی سرامیک آشپزخانه ایستاده بودند پاهایی ظریف کمی لرزان، با قطره‌های آبی که از ساق‌هایش پایین می‌لغزیدند و روی زمین جمع می‌شدند چانگبین با دهانی نیمه‌باز فقط خیره ماند از گوشی هنوز صدای لینو می‌آمد که پشت سر هم اون رو صدا میکرد
لینو:چانگبین؟ چانگبین حرف بزن منو سکته نده چی شد؟
جونگین با شنیدن صدای او سرش را از یخچال بیرون آورد در دستش یک بطری آب بود و با حالتی گیج و کاملاً بی‌خبر از آشوبی که به پا کرده به چانگبین نگاه کرد بعد خیلی آرام انگار که کاری کاملاً عادی انجام داده باشه پلک زد چانگبین بالاخره نفس کشید اما نفسش بیشتر شبیه یک شوک خاموش بود تا آرامش با صدایی که از شدت ناباوری بالا رفته بود
چانگبین: ج...جونگین؟
جونگین نگاهش را پایین انداخت انگار خودش هم تازه متوجه سنگینی متفاوت بدنش شده باشد یکی از پاهایش را کمی بلند کرد به آن نگاه کرد بعد دوباره به چانگبین خیره شد در چشم‌هایش این بار ترس نبود بیشتر چیزی میان تردید و شرم و کنجکاوی دیده می‌شد
لینو از آن طرف خط تقریباً فریاد زد
لینو: زنده‌ای؟ چی شده لعنتی
چانگبین بی‌آنکه چشم از جونگین بردارد خیلی آهسته زمزمه کرد
چانگبین: لینو...
لینو: اهه...بگو
چانگبین: جونگین پیدا شد...
#فیک #استری_کیدز #چانگبین #سئو_چانگبین #جونگین #یانگ_جونگین #استریکیدز #چانگنین
دیدگاه ها (۱۷)

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

هم سلولی خطرناک (part5) ماشین توی جاده‌ی تاریک پیش می‌رفت چر...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

آپدیت توییتر @.NumeroTOKYO‏『#.NuméroTOKYO』، شماره ویژه نوامب...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟻| چرا ناراحتی؟صبح روز بعد، حیاط دانشگاه شلوغ‌تر ...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

خون و عشق 🩸❤️پارت دهمهان با صدای زنگ گوشیش از خواب بیدار شد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط