پارت۱۱ اون مهرداده داداش بزرگه خیلی مهربونه من عاشق چال گ
پارت۱۱ _اون مهرداده داداش بزرگه خیلی مهربونه من عاشق چال گونه اشم ببین میخنده ی دونه ام داره سحرم ی چال گونه داره کاش بیاد ب خانواده امون اضافه شه چهارتایی شیم داره پلیس میشه +دیدمش پیچ مهرداد رو دارم ولی از تعریفایی ک از سحر کردی دوست دارم ببینمش رسیدیم ب مهرداد گل توی دستشو داد دستم _سلام خوش اومدی آبجی میتونم بغلت کنم +سلام ب ب بعله بغلم کرد حس خوبی داشت بعدشم میلاد رو بغل کرد باهم راه افتادیم سمت ماشین سوار شدیم منی ک کلی حرف زدم وبا میلاد راحت بودم با دیدن مهرداد یخ شدم سر سنگین شدم بعد ۴۵ دقیقه رسیدیم دل تو دلم نبود بغضم کردم پیاده شدیم پاهام باهام راه نمیومدن مهرداد و میلاد دو طرفمو گرفتن راهیم کردن رفتیم داخل ی آقایی جلوم وایستاده بود مهرداد گفت_سلام بابا اینم دخترت سارا تا فهمیدم باباست رفتم توی آغوش بازش بغضم ترکید سوالا فروکش کرد +چرا مگه من چیکار کرده بودم ک خانواده واقعیمو زنت از من گرفت چرا باید توی بدبختی و محدودیت بزرگ شم چرا باید از مهر محبت خانواده ام دور باشم چرا دورم انداختن چون دختر بودم مگه دست خودم بود چرا سقط نکرد منو ک این همه بدبختی نکشم چرا باید از این آغوش خانواده ازم گرفته میشد چرا ۱۹ سال ازم سراغی نگرفتین چرا مگه دست خودم بود دختر شدم من خودم کلی ضربه خوردم کلی ظلم دیدم سر دختر بودنم چرا بابا چرا من چ گناهی داشتم آغوش گرم تر شد ک چشام سیاهی رفت از حال رفتم
۲۴.۶k
۰۸ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.