{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂 او...

🍂 او...
مرا به کافه ای آبی دعوت کرد...
برای نوشیدن...
و زمزمه ای بی پایان...
او...
مرا تنگ در آغوش گرفت...

و به نام کوچکم صدا زد...
انگار که از قعر جهنم...
به باغی ابدی...
دعوت شده باشم...
رو به روی یکدیگر زانو زدیم...
تن های خسته مان را...
در هم پهن کردیم...
و به شوق پرنده ای...
در اوجِ پرواز...
اندیشیدیم...
به التهابِ داغِ شورانگیزِ...
دو تن اعتماد کردیم...
و برای همیشگی ماندنمان...
به سجده افتادیم...🍂

❄ ️ مـیـم مــثـــل مـــریـــم ❄ ️
دیدگاه ها (۱۳)

💖 الهی روزای ذهنت آفتابی باشه و شبای دلت مهتابی💖 الهی غرور...

‍ سلامصبح پاییزی قشنگتون بخیر...انوار طلایی خورشید نوید مهر...

یه حس مبهم!!من به تاریکیِ شبکه پر از بی خوابیستبه هیاهوی پر ...

#طبعیت#گلها

LOOKING FOR YOU PART : ²⁶چند روز از آمدن جونگکوک به عمارت گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط