مهندس داود خزایی khazaei
از هوش مصنوعی تا قدرت ملی؛ ترسیم نقشه راه راهبردی ایران در عصر تحول دیجیتال
داود خزایی
مشاوره رئیس کمیته تعاملپذیری شورای هوش مصنوعی ایران
مشاوره کدیر عامل حوزه اقتصادی و دیجیتالی شهرک سرزمین اقتصاد دیجیتال کرمانشاه
بسمالله الرحمن الرحیم
.
معیار موفقیت، نام فناوری نیست؛ معیار موفقیت، مسئلهای است که حل میشود و ارزشی است که ایجاد میگردد.
محور چهارم: سرمایه انسانی و توسعه دانش
هیچ راهبرد هوش مصنوعی بدون نیروی انسانی توانمند به نتیجه پایدار نخواهد رسید.
دانشگاهها، مراکز پژوهشی، شرکتهای دانشبنیان، متخصصان، کارآفرینان و نسل جوان باید در یک مسیر مشترک قرار گیرند.
این همکاری زمانی اثربخش خواهد بود که فاصله میان پژوهش و بازار کاهش یابد و امکان تبدیل ایدههای علمی به محصولات و خدمات قابلاستفاده فراهم شود.
همزمان، آموزش هوش مصنوعی نباید به گروه محدودی از متخصصان فنی محدود بماند. مدیران، کارشناسان، معلمان، کارکنان .
.
.
این رویکرد میتواند به کاهش دوبارهکاری، بهبود کیفیت خدمات، افزایش بهرهوری و استفاده مؤثرتر از ظرفیت دادهها کمک کند.
البته تحقق آن مستلزم استانداردهای مشترک، معماری فنی مناسب، توافق نهادی و قواعد روشن برای دسترسی و تبادل اطلاعات است.
هدف نهایی، ساختن مجموعهای از فناوریهای جداگانه نیست؛ هدف، شکلدادن به زیستبومی است که در آن فناوریها بتوانند مسئولانه، امن و مؤثر در کنار یکدیگر کار کنند.
بخش پنجم: آینده ایران؛ فرصتها و مسئولیتها
ایران از ظرفیتهای علمی، انسانی، صنعتی و کارآفرینانه قابلتوجهی برخوردار است. بهرهگیری مؤثر از این ظرفیتها میتواند زمینه توسعه محصولات هوشمند، افزایش بهرهوری و گسترش فعالیتهای دانشبنیان را فراهم کند.
بااینحال، باید واقعبین باشیم.
توسعه هوش مصنوعی به سرمایهگذاری پایدار، زیرساخت مناسب، دسترسی به دانش، همکاریهای علمی و صنعتی، ثبات در تصمیمگیری و محیطی قابل پیشبینی برای فعالیت اقتصادی نیاز دارد.
هیچ فناوری بهتنهایی تمام مشکلات اقتصادی را حل نمیکند و نباید از هوش مصنوعی انتظارات غیرواقعبینانه داشت.
اما میتوان از آن بهعنوان ابزاری مهم برای بهبود تصمیمگیری، افزایش بهرهوری و ایجاد فرصتهای تازه استفاده کرد.
برای رسیدن به این هدف، لازم است ارتباط میان دولت، دانشگاه، صنعت و بخش خصوصی تقویت شود و مسئولیت هر بخش در اجرای برنامهها روشن باشد.
همچنین باید از ظرفیت همکاریهای بینالمللی و انتقال دانش، در چارچوب منافع ملی، قوانین مربوطه و ملاحظات امنیتی، بهره گرفت.
هدف راهبردی باید این باشد که ایران نهتنها مصرفکننده فناوریهای هوشمند، بلکه توسعهدهنده راهکارهای متناسب با نیازهای خود و مشارکتکنندهای مؤثر در اقتصاد دانشبنیان باشد.
سخن پایانی: آینده را باید طراحی کرد
خانمها و آقایان؛
تحولات فناورانه منتظر آمادهشدن سازمانها و کشورها نمیمانند.
آنچه امروز بهعنوان یک فرصت دیده میشود، اگر بدون برنامه رها شود، ممکن است فردا به شکاف رقابتی تبدیل شود.
بنابراین، اکنون زمان آن است که از گفتوگوهای کلی عبور کنیم و بر طراحی راهبردهای اجرایی، تعریف مسئولیتها، ایجاد زیرساختهای مشترک و سنجش نتایج تمرکز کنیم.
ما به راهبردی نیاز داریم که آرمان را به هدف، هدف را به برنامه، برنامه را به پروژه و پروژه را به نتیجه قابلاندازهگیری تبدیل کند.
به باور من، سه اصل باید راهنمای این مسیر باشند:
نخست، فناوری باید در خدمت حل مسائل واقعی کشور باشد.
دوم، توسعه هوش مصنوعی باید بر پایه همکاری، استانداردهای مشترک و تعاملپذیری شکل بگیرد.
سوم، هیچ دستاورد فناورانهای بدون اعتماد عمومی، مسئولیتپذیری و توجه به منافع مردم، کامل نخواهد بود.
اگر بتوانیم این اصول را در تصمیمگیریها و برنامههای اجرایی خود به کار بگیریم، هوش مصنوعی میتواند از یک موضوع تخصصی به ابزاری مؤثر برای توسعه اقتصادی، ارتقای کیفیت خدمات و افزایش توان رقابتی کشور تبدیل شود.
من آیندهای را تصور میکنم که در آن، دانش به محصول تبدیل شود، نوآوری به ارزش اقتصادی برسد، زیرساختها امکان همکاری هوشمند را فراهم کنند و فناوری در خدمت زندگی بهتر مردم قرار گیرد.
این آینده با شعار ساخته نمیشود؛ با برنامهریزی دقیق، همکاری مستمر، تصمیمهای مسئولانه و اجرای قابل ارزیابی ساخته خواهد شد.
بیایید بهجای آنکه صرفاً درباره آینده هوش مصنوعی سخن بگوییم، برای ساختن آن مسئولیت بپذیریم.
آینده، حاصل تصمیمهای امروز ماست.
از توجه شما سپاسگزارم.
داود خزایی
مشاوره رئیس کمیته تعاملپذیری شورای هوش مصنوعی ایران
مشاوره کدیر عامل حوزه اقتصادی و دیجیتالی شهرک سرزمین اقتصاد دیجیتال کرمانشاه
بسمالله الرحمن الرحیم
.
معیار موفقیت، نام فناوری نیست؛ معیار موفقیت، مسئلهای است که حل میشود و ارزشی است که ایجاد میگردد.
محور چهارم: سرمایه انسانی و توسعه دانش
هیچ راهبرد هوش مصنوعی بدون نیروی انسانی توانمند به نتیجه پایدار نخواهد رسید.
دانشگاهها، مراکز پژوهشی، شرکتهای دانشبنیان، متخصصان، کارآفرینان و نسل جوان باید در یک مسیر مشترک قرار گیرند.
این همکاری زمانی اثربخش خواهد بود که فاصله میان پژوهش و بازار کاهش یابد و امکان تبدیل ایدههای علمی به محصولات و خدمات قابلاستفاده فراهم شود.
همزمان، آموزش هوش مصنوعی نباید به گروه محدودی از متخصصان فنی محدود بماند. مدیران، کارشناسان، معلمان، کارکنان .
.
.
این رویکرد میتواند به کاهش دوبارهکاری، بهبود کیفیت خدمات، افزایش بهرهوری و استفاده مؤثرتر از ظرفیت دادهها کمک کند.
البته تحقق آن مستلزم استانداردهای مشترک، معماری فنی مناسب، توافق نهادی و قواعد روشن برای دسترسی و تبادل اطلاعات است.
هدف نهایی، ساختن مجموعهای از فناوریهای جداگانه نیست؛ هدف، شکلدادن به زیستبومی است که در آن فناوریها بتوانند مسئولانه، امن و مؤثر در کنار یکدیگر کار کنند.
بخش پنجم: آینده ایران؛ فرصتها و مسئولیتها
ایران از ظرفیتهای علمی، انسانی، صنعتی و کارآفرینانه قابلتوجهی برخوردار است. بهرهگیری مؤثر از این ظرفیتها میتواند زمینه توسعه محصولات هوشمند، افزایش بهرهوری و گسترش فعالیتهای دانشبنیان را فراهم کند.
بااینحال، باید واقعبین باشیم.
توسعه هوش مصنوعی به سرمایهگذاری پایدار، زیرساخت مناسب، دسترسی به دانش، همکاریهای علمی و صنعتی، ثبات در تصمیمگیری و محیطی قابل پیشبینی برای فعالیت اقتصادی نیاز دارد.
هیچ فناوری بهتنهایی تمام مشکلات اقتصادی را حل نمیکند و نباید از هوش مصنوعی انتظارات غیرواقعبینانه داشت.
اما میتوان از آن بهعنوان ابزاری مهم برای بهبود تصمیمگیری، افزایش بهرهوری و ایجاد فرصتهای تازه استفاده کرد.
برای رسیدن به این هدف، لازم است ارتباط میان دولت، دانشگاه، صنعت و بخش خصوصی تقویت شود و مسئولیت هر بخش در اجرای برنامهها روشن باشد.
همچنین باید از ظرفیت همکاریهای بینالمللی و انتقال دانش، در چارچوب منافع ملی، قوانین مربوطه و ملاحظات امنیتی، بهره گرفت.
هدف راهبردی باید این باشد که ایران نهتنها مصرفکننده فناوریهای هوشمند، بلکه توسعهدهنده راهکارهای متناسب با نیازهای خود و مشارکتکنندهای مؤثر در اقتصاد دانشبنیان باشد.
سخن پایانی: آینده را باید طراحی کرد
خانمها و آقایان؛
تحولات فناورانه منتظر آمادهشدن سازمانها و کشورها نمیمانند.
آنچه امروز بهعنوان یک فرصت دیده میشود، اگر بدون برنامه رها شود، ممکن است فردا به شکاف رقابتی تبدیل شود.
بنابراین، اکنون زمان آن است که از گفتوگوهای کلی عبور کنیم و بر طراحی راهبردهای اجرایی، تعریف مسئولیتها، ایجاد زیرساختهای مشترک و سنجش نتایج تمرکز کنیم.
ما به راهبردی نیاز داریم که آرمان را به هدف، هدف را به برنامه، برنامه را به پروژه و پروژه را به نتیجه قابلاندازهگیری تبدیل کند.
به باور من، سه اصل باید راهنمای این مسیر باشند:
نخست، فناوری باید در خدمت حل مسائل واقعی کشور باشد.
دوم، توسعه هوش مصنوعی باید بر پایه همکاری، استانداردهای مشترک و تعاملپذیری شکل بگیرد.
سوم، هیچ دستاورد فناورانهای بدون اعتماد عمومی، مسئولیتپذیری و توجه به منافع مردم، کامل نخواهد بود.
اگر بتوانیم این اصول را در تصمیمگیریها و برنامههای اجرایی خود به کار بگیریم، هوش مصنوعی میتواند از یک موضوع تخصصی به ابزاری مؤثر برای توسعه اقتصادی، ارتقای کیفیت خدمات و افزایش توان رقابتی کشور تبدیل شود.
من آیندهای را تصور میکنم که در آن، دانش به محصول تبدیل شود، نوآوری به ارزش اقتصادی برسد، زیرساختها امکان همکاری هوشمند را فراهم کنند و فناوری در خدمت زندگی بهتر مردم قرار گیرد.
این آینده با شعار ساخته نمیشود؛ با برنامهریزی دقیق، همکاری مستمر، تصمیمهای مسئولانه و اجرای قابل ارزیابی ساخته خواهد شد.
بیایید بهجای آنکه صرفاً درباره آینده هوش مصنوعی سخن بگوییم، برای ساختن آن مسئولیت بپذیریم.
آینده، حاصل تصمیمهای امروز ماست.
از توجه شما سپاسگزارم.
- ۳۲.۸k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط