انتقام یا عشق
انتقام یا عشق پارت ۷
صبح ساعت ۷:۱۵
ویوی ری
صب رو با داد و بیداد عمو شروع کردم چی از این بهتر ؟
! ریییییییی پاشو دیگه دختر
+ بابا یکم دیگه بزار بخوابم ( شاکی و خوابالو )
! پاشو دختر دیرت میشه ( خشم اژدها )
+ اهههه پاشدم بابا ( نشست رو تخت )
! تا یه رب دیگه پایین باشاااا
+ باشه بابا اه
پاشدم رفتم دستشویی و ریدم
بعد اومدم بیرون و سعی کردم لباس انتخاب کنم
اصلا چرا اینقدر سخته ؟؟؟
بعد سه ساعت یه لباس برداشتم که راحت باشه چون حوصله ی لباسای جذب رو ندارم
اصلا امروز حوصله ی هیچی رو ندارم
بعد که آماده شدم رفتم پایین و بله دوباره غر زدنای عمو شروع شد
! ری این چه وعضشه مگه داری میری مهمونی این چه لباسیه دختر برو عوض کن ببینم ( اژدهای نهان )
+ وایییی بابا میشه اینقدر گیر ندی ؟؟؟؟
مگه چشه به این خوبی
! خب عزیز دلم تو دوست داری غر غرای نامجون رو بشنوی ؟؟؟( نصیحت تا کی ؟؟ )
+ بابا اون جرعت نداره سر من غر بزنه غلط کرده اصلا
! یاغی...
+ بای بایییییی
! خدافظ
ویوی یونگی ( مدرسه پیش نامجون )
÷ کیم شنیدی شهردار و پسرش به قتل رسیدن ؟؟؟
: اره خیلی عجیبه
÷ میدونی من یکم مشکوکم
: به چی ؟؟
÷ اون دو نفر دقیقا اون روزی که ری با لو یونگ ( همون پسر شهردار ) دعواش شده کشته شدن
: اصلا فکرشم نکن ری شاید خیلی سرکش باشه ولی قاتل نیس
÷ من که نگفتم صد در صد کار اونه که فقط یه فرضیه بود
:....
+ های گایززز
: بیا اژدها وارد میشود
+ درد یروز حالم خوب بودا تر زدی توش
÷ به به خشم جوجه رنگی
+ عه توعم اینجا بودی ندیدمت ( تعنه ولی از سر شوخی 🫴🏻😌 )
÷ نه این روحمه داری میبینی خودم مردم تو گورم
+ نه پس چه عجب از دست یکیتون خلاص شدم 😹
÷ درد. زهر مارمولک
+ حیحی
: کوفت مگه شما کلاس ندارین ؟؟؟
+ اوپس
: یونگی تو برو ریم میاد
÷ چشم حاج آقا ( رفت 😑 )
+ خب
: خب
+ خب چی میگی
: آخه مگه خونه خالست با این لباس اومدی
+ گو نخورا حوصلتو ندارم ریدی تو حالم
: درد با من درست صحبت کنااا
+ اگه نکنم چی میشه ؟؟؟
: بچه میشه
+ خب به چپ ترین نقطهی راستم
:....
.
صبح ساعت ۷:۱۵
ویوی ری
صب رو با داد و بیداد عمو شروع کردم چی از این بهتر ؟
! ریییییییی پاشو دیگه دختر
+ بابا یکم دیگه بزار بخوابم ( شاکی و خوابالو )
! پاشو دختر دیرت میشه ( خشم اژدها )
+ اهههه پاشدم بابا ( نشست رو تخت )
! تا یه رب دیگه پایین باشاااا
+ باشه بابا اه
پاشدم رفتم دستشویی و ریدم
بعد اومدم بیرون و سعی کردم لباس انتخاب کنم
اصلا چرا اینقدر سخته ؟؟؟
بعد سه ساعت یه لباس برداشتم که راحت باشه چون حوصله ی لباسای جذب رو ندارم
اصلا امروز حوصله ی هیچی رو ندارم
بعد که آماده شدم رفتم پایین و بله دوباره غر زدنای عمو شروع شد
! ری این چه وعضشه مگه داری میری مهمونی این چه لباسیه دختر برو عوض کن ببینم ( اژدهای نهان )
+ وایییی بابا میشه اینقدر گیر ندی ؟؟؟؟
مگه چشه به این خوبی
! خب عزیز دلم تو دوست داری غر غرای نامجون رو بشنوی ؟؟؟( نصیحت تا کی ؟؟ )
+ بابا اون جرعت نداره سر من غر بزنه غلط کرده اصلا
! یاغی...
+ بای بایییییی
! خدافظ
ویوی یونگی ( مدرسه پیش نامجون )
÷ کیم شنیدی شهردار و پسرش به قتل رسیدن ؟؟؟
: اره خیلی عجیبه
÷ میدونی من یکم مشکوکم
: به چی ؟؟
÷ اون دو نفر دقیقا اون روزی که ری با لو یونگ ( همون پسر شهردار ) دعواش شده کشته شدن
: اصلا فکرشم نکن ری شاید خیلی سرکش باشه ولی قاتل نیس
÷ من که نگفتم صد در صد کار اونه که فقط یه فرضیه بود
:....
+ های گایززز
: بیا اژدها وارد میشود
+ درد یروز حالم خوب بودا تر زدی توش
÷ به به خشم جوجه رنگی
+ عه توعم اینجا بودی ندیدمت ( تعنه ولی از سر شوخی 🫴🏻😌 )
÷ نه این روحمه داری میبینی خودم مردم تو گورم
+ نه پس چه عجب از دست یکیتون خلاص شدم 😹
÷ درد. زهر مارمولک
+ حیحی
: کوفت مگه شما کلاس ندارین ؟؟؟
+ اوپس
: یونگی تو برو ریم میاد
÷ چشم حاج آقا ( رفت 😑 )
+ خب
: خب
+ خب چی میگی
: آخه مگه خونه خالست با این لباس اومدی
+ گو نخورا حوصلتو ندارم ریدی تو حالم
: درد با من درست صحبت کنااا
+ اگه نکنم چی میشه ؟؟؟
: بچه میشه
+ خب به چپ ترین نقطهی راستم
:....
.
- ۱۱.۹k
- ۱۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط