«Reincarnation or dreaming? sleep or awake?»p1٠

[وی:کاتسومه-چیییییی🤣🤣🤣]از زبان کاساماتسو*

خدا لعنتت نکنه کیسی همیشه باید یه گند کاری کنی مطمئنم یه چیزی بهش گفتی وگندیدی ولی خودش نگفت🤦🏻😑💢

٪ممممم...

°کوفت چته😑؟

٪ک-کاتسو-کاتسو...-

°هن...؟

اون اسکل...چی میخواد بگه؟اگه میخواد اسممو بگه مگه فرقی نداره با این کاتسو ایی که میگه...(눈_눈)[وی:احوم احوم...You are woman...my daughter Katsumi!]

٪کاتسومه-سنپای...!

کاتسومه...سنپای؟اون فقط به من میگه سنپای پس اون کاتسومه کیه؟شاید...اون تو خوابش...منو دختر میبینه!*سرخ شدن*

نه نه نه،کاساماتسو منطقی باش این چه فکریه( ˘_˘)![وی:یو ار سو فول🤦🏻‍♀️🗿💔{نمیدونم چرا انگلیسی حرف میزنم:/ }]

٪سنپای...

°مرض-...!

(کیسی دستشو رو لپ کاساماتسو میزاره)[وی در پشت صحنه:AAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAA (*\∇/*) *خون مماخ تر تر تر*]

°...؟*ارور چهارصدوسه*

°...؟؟؟*loading*

°...!!!*فراتر از لبو شدن*

کیسییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی💢💢💢💢💢💢💢💢💢!!!

٪دوست...دارم![وی:*غششش*]

°ءَءَءَ...!(یعنی...اعتراف بود؟)

الدنگ به جون ننت بوگو که این دروغه💢💢💢!*فراتر از فراتر از لبو شدن*

(کاساماتسو با لگد کیسی رو پرت میکنه پایین از تخت ولی صدایی در نمیاد وکیسی بیدار نمیشه)

°(ف***ک تو این زندگی💢!!!)[وی:my son,clam down!]

در آزمایشگاه خونه:

از زبان رینکا*

☆Non li hai ancora trovati?{هنوز پیداشون نکردی؟}(رو اون صندلی های گیمری نشسته)

-nah{(ترجمه تحت اللفظی)ناح}

☆Se ancora non li trovi, vai a Lorestan da Tabriz{اگه پیداشون نکردی از تبریز برو به لرستان}

-Oh sì, oh sì!{آه شت، آه شت}

☆quello che è successo?{چی شده؟}

\|/Sono stanco di cercare qualcuno che indossa una carota💢💢💢!!!{هیچی خسته شدم از بس اینکه بگردم دنبال یه عده هویج پوش💢💢💢!!!}(دختر اسلاید دو)

☆Puf, non lamentarti troppo, stai cercando la tua cara forma che hai adesso😑!{پوف،غر نزن زیاد همش بخاطر شیپ عزیز تو که میگردی}

\|/Sono stanco o(╥﹏╥)o{آخه خسته شدم}

☆Nessun problema!{اشکال نداره}

\|/andrò a lavorare.Arrivederci{من برم سر کارم.خدا نگهدار}

☆Arrivederci{خدا نگهدار}

پوف...نورسین جِمز، دخترِ ایتالیایی دیوونه ی شیپ میدوتاکا🗿🍷✨{واقعاً هم شراب دستشه}

☆همففف،بزار یه پطروسی بنوشیم

(بعد پنج تا لیوان اوضاعش خیلی خراب شد از بس که مست شد:))) )

صبح روز بعد ساعت 6:00 از زبان راوی*

《》*با لگد کاگامی رو قیمه قیمه کرد*پاشو گامشو آبی کوفتی به صورتت بزن ساعت شیش صبحه💢!

# عاععع چی چی چیشد زامبی حمله کردن😱😱😱!!!

!¡! کاگامی-کون ساعت 6:00 صبحه باید صبحونه بخوریم رینکا-سان زحمت درست کردن صبحونه رو دادن!{بالا سر کاگامی ئه}

# ءَءَءَ...باوشه بلند شدم!(لعنتی با این موهاش چقدر ناز میشه!!!)[وی:دلیل زن تو بودن:))) ]

ودوستان ما رفته اند تا صبحانه شان را بکوفند:)))بعد از کوفتن یک صبحانه ساده...کاگامی غر زد که میخواهد برود بسکتبال باوزی کند بنابراین رینکا قفل صالن بسکتبال خانه اش را به او داد تا بروند یه مسابقه ای بکنند؛)))

نزد نورسین*

/|\خودااااااا!!!

(همه بچه های دبیرستانی که تو صف صبح گاه وایسادن به نورسینی که تو هوا پرواز میکرد نگاه میکنن)

/|\ارغغغ چه خسته کنندست این کار o(╥﹏╥)o

/|\هیچی نیس*نگاه کردن به اطراف*(هوم...؟اونا کین؟!)

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط