{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم
هنوز پیرهنم را ، نشُسته می پوشم
.
هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام
نرفته است که خود را به عطر بفروشم
.
عجب مدار ، از این جوششی که در من هست
که من به هرم نفس های توست که می جوشم

کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم
منی که آب حیات از لب تو می نوشم
.
به بوسه ای که گرفتم در آخرین لحظه
برای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم
.
برای آنکه بدانی که بر سر عهدم
برای آنکه بدانی نشد فراموشم
.
قسم به بوسه ی آخر ، قسم به اشک تو
من هنوز پیرهنم را ، نشُسته می پوشم....
دیدگاه ها (۵)

اولین بودی وتااخرگرفتارتواماخرین هستی وازاول وفادارتوامبودنت...

ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دل...

بعضی وقتهاکسی در زندگیت هستکه اصلا لازم نیست تو را در آغوش ب...

میان حرف هایت می نوشتی :زندگی زیباست و من هم زندگی را در تو ...

#theheartofsea #Twentyfirstpart#Minsung برای بوسه بعدی از هم...

پارت هفت

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط