از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم

از آن دمی که گرفتم تو را در آغوشم
هنوز پیرهنم را ، نشُسته می پوشم
.
هنوز بوی تو از تار و پود زندگی ام
نرفته است که خود را به عطر بفروشم
.
عجب مدار ، از این جوششی که در من هست
که من به هرم نفس های توست که می جوشم

کجا به پیری و سستی و ضعف روی آرم
منی که آب حیات از لب تو می نوشم
.
به بوسه ای که گرفتم در آخرین لحظه
برای بوسه ی دیگر دوباره می کوشم
.
برای آنکه بدانی که بر سر عهدم
برای آنکه بدانی نشد فراموشم
.
قسم به بوسه ی آخر ، قسم به اشک تو
من هنوز پیرهنم را ، نشُسته می پوشم....
دیدگاه ها (۵)

---نه از فراق، که از نزدیکی می‌سوزم. از آن لحظه‌ای که چشمانت...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ (Last Part)صبح روز بعد، نور...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

{محکوم به لمس } part ۱۳ 杂交种نگاهی به لباس عروسش انداخت لحنش ...

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط