آتشی شد عشق و در جانم نشست
آتشی شد عشق و در جانم نشست
روبروی عقل و ایمانم نشست
نقش تو مانند موجی سهمگین
در سکوت قلب پنهانم نشست
با خیال بوسه بر پیشانی ات
نور امیدی به چشمانم نشست
دل اسیر درد تنهایی شد و
چون دعا در حمد و سبحانم نشست
دست بر گیسوی تو افسانه بود
غم چو سیلی بین پلکانم نشست
شوق دیدارت چو آهی داغ و نرم
در قنوت سبز دستانم نشست
روبروی عقل و ایمانم نشست
نقش تو مانند موجی سهمگین
در سکوت قلب پنهانم نشست
با خیال بوسه بر پیشانی ات
نور امیدی به چشمانم نشست
دل اسیر درد تنهایی شد و
چون دعا در حمد و سبحانم نشست
دست بر گیسوی تو افسانه بود
غم چو سیلی بین پلکانم نشست
شوق دیدارت چو آهی داغ و نرم
در قنوت سبز دستانم نشست
- ۲۵۵
- ۲۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط