دست هاش تا آرنج گلی بود.

دست هاش تا آرنج گلی بود.
گفت كه در زمان هایِ بسيار قديم زن و مردی پينه دوز يك روز به هنگام كار بوسه را كشف كردند.
مرد دست هاش به كار بود، تكه نخی را به دندان كند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود، آمد كه نخ را از لب هایِ مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چه كار كنم.

ناچار با لب برداشت، شيرين بود، ادامه دادند.

 

:: عباس معروفی
دیدگاه ها (۱)

{محکوم به لمس } part ۲۶ 杂交种آرو وقتی سکوتش را دید لجباز و یه...

محموله چی بود؟ احتمالا مواد بود. ولی چرا این باند باید یه مو...

(:♡ رز ابی من part .2.اول عکسارو بخونید بعد متنو بخش دوم ♡~~...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹ "توصیف در یک جمله:آن ظهره شوم" آت از ساعت ۸...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

فرق بین عشق و دوست داشتن همیشه در منطقش بودهیعنی دوست داشتن ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۸

چند پارتی

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

رفت و تکونش داد. بدون اون نمیتونست از این جنگل بی انتها بره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط