پارت ۲
۲۰۰۸/۱۱/5
لایت:~
با نهایت توانم توی گوی ارابه، صاعقه ای بی جان افروختم
پاهای برهنه ام غرق گل شده بود و موهام خیس از بارون بهم ریخته بود. با ضربه ی شلاق مرد ارابه چی باعث شد که دست از فکر کردن بردارم. با هر قدمم گل و آب بارون به اطراف میپاشید
سرم رو بالا آوردم و جونگ کوک رو دیدم که داشت با سخاوت تمام وسایل یه پیرزن رو میبرد، قند تو دلم آب شد کوک با همه فرق داشت،صداش کردم.سریع کار پیرزن رو انجام داد و به سمت ارابه دوید،ارابه چی با غضب نگاهش کرد کوک اهمیت نداد و سعی کرد طناب هام رو باز کنه که یهو ارابه چی پیاده شد و شروع کرد سر کوک عربده کشیدن دستام رو روی طناب ها گذاشتم، با تمام وجود صاعقه ای جادو کردم که طناب هارو پاره کرد
به سمت مرد رفتم و لباسش رو کشیدم
من*چیکارش داری اون میخواست کمک کنه
مرد دستش رو بالا برد تا یک کتک مفصل مهمونم کنه
اما دستش درجا بالای سرش وایساد متوجه موهای صورتی فانینس شدم که کنارم تو باد درحال رقصیدن بود
نگاش کردم
من*ممنونم فانی
فانینس *هنوز تموم نشده دختر
به تهیونگ که پشت سر فانینس وایساده بود نگاه کردم
دستاش رو شونه فانینس بود و داشت کمکش میکرد
مادر تهیونگ با قدم های استوار و دوست داشتنی و مادرانه اش به سمت ما اومد و پول ارابه چی رو پرداخت کرد و هیچ مخالفتی قبول نکرد
مهربون دستم رو گرفت و کوک و فانینس و تهیونگ رو هم صدا کرد تا بیان
خونه تهیونگ *
تو اتاق خواب فانینس نشسته بودم
فانینس موهام رو خشک کرد، ناهار خوردیم و بازی کردیم اون روز بهترین روز شد
#هنری
لایت:~
با نهایت توانم توی گوی ارابه، صاعقه ای بی جان افروختم
پاهای برهنه ام غرق گل شده بود و موهام خیس از بارون بهم ریخته بود. با ضربه ی شلاق مرد ارابه چی باعث شد که دست از فکر کردن بردارم. با هر قدمم گل و آب بارون به اطراف میپاشید
سرم رو بالا آوردم و جونگ کوک رو دیدم که داشت با سخاوت تمام وسایل یه پیرزن رو میبرد، قند تو دلم آب شد کوک با همه فرق داشت،صداش کردم.سریع کار پیرزن رو انجام داد و به سمت ارابه دوید،ارابه چی با غضب نگاهش کرد کوک اهمیت نداد و سعی کرد طناب هام رو باز کنه که یهو ارابه چی پیاده شد و شروع کرد سر کوک عربده کشیدن دستام رو روی طناب ها گذاشتم، با تمام وجود صاعقه ای جادو کردم که طناب هارو پاره کرد
به سمت مرد رفتم و لباسش رو کشیدم
من*چیکارش داری اون میخواست کمک کنه
مرد دستش رو بالا برد تا یک کتک مفصل مهمونم کنه
اما دستش درجا بالای سرش وایساد متوجه موهای صورتی فانینس شدم که کنارم تو باد درحال رقصیدن بود
نگاش کردم
من*ممنونم فانی
فانینس *هنوز تموم نشده دختر
به تهیونگ که پشت سر فانینس وایساده بود نگاه کردم
دستاش رو شونه فانینس بود و داشت کمکش میکرد
مادر تهیونگ با قدم های استوار و دوست داشتنی و مادرانه اش به سمت ما اومد و پول ارابه چی رو پرداخت کرد و هیچ مخالفتی قبول نکرد
مهربون دستم رو گرفت و کوک و فانینس و تهیونگ رو هم صدا کرد تا بیان
خونه تهیونگ *
تو اتاق خواب فانینس نشسته بودم
فانینس موهام رو خشک کرد، ناهار خوردیم و بازی کردیم اون روز بهترین روز شد
#هنری
۲.۶k
۱۹ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.