پارت ۴۲
سرنوشت پیش میآید
[-----------:)
[پارت۴۲)
[-----------:)
دلین : ببخشید کوک ( اشک تو چشماش جمع شده )
جونگکوک : برای چی خوشگلم( نگاش میکنه )
دلین : اگه من اون شیشه رو نمیشکوندم الان تو این همه درد نمیکشیدی( گریه )
جونگکوک( اومد و دست سالمش دلین رو بغل کرد )
گریه نکن خوشگلم تقصیر تو نیس باشه
دلین : ولی-( گریه )
جونگکوک: پرنسسم این الماس ها رو هدر نده ( پیشونی دلین رو میبوسه )
دلین : خیلی دوست دارم
جونگکوک: ولی من دوست ندارم
من عاشقتم زندگیم
دلین : لپ جونگکوک رو میبوسه
جونگکوک: بیا بخوابیم عزیزم من خستم
دلین : هوم
و لالا
ویو دلین :
صبح با تابش نور خورشید از خواب بیدار شدم
کنارم رو نگاه کردم که جونگکوک مثل یه بچه ی ۲ ساله خوابیده
چقدر کیوته
نیم خیز شدم و یه بوسه روی گونش گزاشتم و از روی تخت پاشدم
رفتم دست شویی مسواک زدن صورتم رو با ژل شستم
روتین پوستیم رو انجام دادم و از دست شویی خارج شدم
یه لباس تو خونه ای پوشیدم و به سمت آشپز خونه حرکت کردم
( و اینکه یادم رفت که بگم جونگکوک وقتی که تیر میخوره بعدش با دلین میرن یه خونه ی دیگه چون عمارت به خاطر تیر اندازی وضع و روزگاری نداره )
شروع کردم به صبحانه درست کردن
تصمیم گرفتم که پنکیک شکلاتی درست کنم موادش رو آماده کردم و ریختم تو تابه و یکی یکی پنکیک ها رو درست کردم
بعدش با چند چیز دیگه میز صبحانه رو چیدم و رفتم که جونگکوک رو بیدار کنم
ویو تو اتاق :
دلین : کوک عزیزم
جونگکوک:........
دلین: یه بوسه ی سطحی گذاشتم رو لبش
بیدار شو عزی-
که یهو جونگ کوک دست رو کرفت و منو انداخت کنار خودش
جونگکوک: .....
ادامه دارد....
خب دوستان حالا ببینیم کی میتونم پارت بزارم
شرط
۱۵ لایک
۱۵ کامنت( به خدا کامنت نزارید خودمو میکشم)
۵ ریپست
اسلاید دوم : لباس تو خونگی دلین
[-----------:)
[پارت۴۲)
[-----------:)
دلین : ببخشید کوک ( اشک تو چشماش جمع شده )
جونگکوک : برای چی خوشگلم( نگاش میکنه )
دلین : اگه من اون شیشه رو نمیشکوندم الان تو این همه درد نمیکشیدی( گریه )
جونگکوک( اومد و دست سالمش دلین رو بغل کرد )
گریه نکن خوشگلم تقصیر تو نیس باشه
دلین : ولی-( گریه )
جونگکوک: پرنسسم این الماس ها رو هدر نده ( پیشونی دلین رو میبوسه )
دلین : خیلی دوست دارم
جونگکوک: ولی من دوست ندارم
من عاشقتم زندگیم
دلین : لپ جونگکوک رو میبوسه
جونگکوک: بیا بخوابیم عزیزم من خستم
دلین : هوم
و لالا
ویو دلین :
صبح با تابش نور خورشید از خواب بیدار شدم
کنارم رو نگاه کردم که جونگکوک مثل یه بچه ی ۲ ساله خوابیده
چقدر کیوته
نیم خیز شدم و یه بوسه روی گونش گزاشتم و از روی تخت پاشدم
رفتم دست شویی مسواک زدن صورتم رو با ژل شستم
روتین پوستیم رو انجام دادم و از دست شویی خارج شدم
یه لباس تو خونه ای پوشیدم و به سمت آشپز خونه حرکت کردم
( و اینکه یادم رفت که بگم جونگکوک وقتی که تیر میخوره بعدش با دلین میرن یه خونه ی دیگه چون عمارت به خاطر تیر اندازی وضع و روزگاری نداره )
شروع کردم به صبحانه درست کردن
تصمیم گرفتم که پنکیک شکلاتی درست کنم موادش رو آماده کردم و ریختم تو تابه و یکی یکی پنکیک ها رو درست کردم
بعدش با چند چیز دیگه میز صبحانه رو چیدم و رفتم که جونگکوک رو بیدار کنم
ویو تو اتاق :
دلین : کوک عزیزم
جونگکوک:........
دلین: یه بوسه ی سطحی گذاشتم رو لبش
بیدار شو عزی-
که یهو جونگ کوک دست رو کرفت و منو انداخت کنار خودش
جونگکوک: .....
ادامه دارد....
خب دوستان حالا ببینیم کی میتونم پارت بزارم
شرط
۱۵ لایک
۱۵ کامنت( به خدا کامنت نزارید خودمو میکشم)
۵ ریپست
اسلاید دوم : لباس تو خونگی دلین
- ۳۱.۳k
- ۰۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط