{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش

از خویش بریدم تو کمی هم نفسم باش
یکبار در عمرت قدمی هم نفسم باش

ای آینه صدرنگ نشو با دل ِ تنگم
درظلمت شب قدر غمی هم نفسم باش

یا دوست من باش و یا دشمنِ جانی
لبخند بزن با ستمی هم نفسم باش

اینبار اگر رد شدم از گوشه ی چشمت
چون آه نفس گیر دمی هم نفسم باش

آهو صفت و گرگ خماری است نگاهت
چون سرمه ی چشمت قلمی هم نفسم باش

من سایه ی تنهایی خویش است پناهم
تا حوصله ی دیر دمی هم نفسم باش

افسوس که عمر من دیوانه هدر رفت
این آخر عمری قدمی هم نفسم باش ....
دیدگاه ها (۱)

✨تمام قلب کوچکم✨ نثار لحظه‌های تو✨تمام عشق پاک من✨ فدای یک ن...

رقص لبهایت که جامی از شراب کهنه استبیخود از خ...

بس سخت گرفتیم به آسان نرسیدیم ماندیم در آغاز و به پایان نرسی...

هرکسی یاری در این کاشانه دارد؛ من تو را...یک هدف از رفتن میخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط