{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را
که کسی نشکند این گونه صف اعدا را

نیش خاری اگر از نخل تو خواهم خوردن
کافرم ، کافر، اگر نوش کنم خرما را

گر ستاند ز صبا گرد رهت را نرگس
ای بسا نور دهد دیدهٔ نابینا را

بی‌بها جنس وفا ماند هزاران افسوس
که ندانست کسی قیمت این کالا را

حالیا گر قدح باده تو را هست بنوش
که نخورده‌ست کس امروز غم فردا را

کسی از شمع در این جمع نپرسد آخر
کز چه رو سوخته پروانهٔ بی‌پروا را

عشق پیرانه سرم شیفتهٔ طفلی کرد
که به یک غمزه زند راه دو صد دانا را

سیلی از گریهٔ من خاست ولی می‌ترسم
که بلایی رسد آن سرو سهی بالا را

به جز از اشک فروغی که ز چشم تو فتاد
قطره دیدی که نیارد به نظر دریا را


فروغی بسطامی
دیدگاه ها (۱۰)

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها راکه کسی نشکند این گونه صف اعدا...

صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها راکه کسی نشکند این گونه صف اعدا...

تا به مستی نرسد، بر لب ساقی لب مابر نیاید ز خرابات مغان، مطل...

ای به فدایت همه جان جهانخاک رهت سرمه‌ی افلاکیانوصله‌ی بر جام...

عاشقانه

مر݁ꨲده د݁ر جسم𖫲 𑪏ꨲ 𑪏ꨲزن݁ꨲده 🐾

‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌اسمم آویساست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط