𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟒
@لیام
+ت تهیونگ
@کیی بود
+خ خب م
@ی سیلی محکم بهش زدم از موهاش گرفتم گفتم
@فعلا بااین کاردارم به حسابه شماهم میرسم
+موهام توی دستش بود خیلی درد میکرد. اینقدر آروم بود داشت میترسوندم کشون کشون برم توی اتاق
+غلط کردم لطفاً نکن بخدا
@لیا عزیزم بهت گفتم خوشم نمیاد بجز من باکسی صحبت کنی بعد تورفتی بااون صحبت کردی
+ ازش میترسی
@ها
+میترسی ازش مگه نه منو پیدا می‌کنه توروهم بدبخت می‌کنه نمیزاره زنده بمونی
@نه بابا صدای عشقتو شنیدی انگار پرروشدی اگه من اون زبونتو از حلقت نکشیدم بیرون
+هه زندت نمیزاره
@ی شلاق ورداشت رفت سمت درو درو بست
صدای جیغ داد اون دختر کله عمارتو پرکرده بود ساعت ها گذشت که صبح شد
+بلند شدم ولی جونه نفس کشیدنم نداشتم صدای اون خدمت کارای پیچارهم میومد داشت شکنجشون میداد خیلی عوضی بود ولی ی اومید داشتم جونگ کوک زندس یعنی پیدام می‌کنه منو نجات میده همینجوری چند ساعت با بدنی که داشت ازش خون میومد روی تخت بودم که تهیونگ اومد
@عروسک من بزار الا میام بدنه دخترمو پانسمان میکنم قراره بریم ی جای دیگه
+اینو که گفت رفت دوش گرفت منم به زور بلند شدم رفتم جلوی اینه جای سالم روی بدنم نبود از حموم اومد بیرون بلند داد زد
@هعی صبحانه لیا رو بیار
+رفت ی شلوارک پوشید اومد موهاشو خشک کرد صبحانه روهم اووردن گذاشتن روی می‌ره اتاق نشست کله بدنموپانسمان کرد
@اخ عزیزم چرا عصبیم می‌کنی من دورت بگردم
بیا تموم شد حالا بشین صبحونتوبخور
+باشه نشستم یکم خوردم پاشدم دوباره بخوابم که تهیونگ اومدو گفت
@چهارساعته دیگه پرواز داریم میگم بیان وسایلتو جمع کنم
+باشه من یکم میخوابم
@باشه
همین که رفت پتوکشیدم روی خودم چشمامو بستم همین که چشمام گرم شد صدای شلیک گلوله اومد کله پنجره شکست خونه به رگبار بسته شد بود تهیونگ اومد توی اتاق محکم دستموگرفتو کشید
@زود باش زودباش اون عوضی اومده
+چ‌چی جونگ کوک
@صدانشونم
+بردم دره پشتی که سواره ماشینم کنه دستمو از تو دستش کشیدم رفتم داخل افتاده دنبالم همینجوری که داشتم میدویدم دیدمش اون بود جونگ کوک
+جونگ کوک
-ل لیا
@وایسااینجاببینم اصلحشو دروردم گرفت سمتم سرش
-ولش کن زود باش راه فراری نداری
@هه فکرکردی اگه ماله من نشد ماله خاک شه
-گفتم ولش کن
یکی از پشت رفت جلو دستشو محکم داد بالا گلوله بالا شلیک شد ولی لیا رفت بغل جونگ کوک
-قلبم
+ج جونگ کوک (گریه)
-هیش دیگه من اینجام
پایان
دیدگاه ها (۲۸)

چند پارتیپارت ۲سه روز بود که در آن اتاقِ لعنتی حبس بود. فضای...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁸ویو: اتهنری هنوز داشت آماده می‌ش...

فیک تهکوک وارث زار

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **پارت ۲: هن...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

فهمیدم! کاملاً درسته، نباید فقط در مورد رابطه‌شون حرف بزنیم،...

Heir of Light and Darknesspart : 14صبح روز بعد، تهیونگ با صد...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

پارت ۴ | جلسه‌ی دردسرسازظهر شده بود و همه برای جلسه‌ی مهم آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط