نیمه شب در بسترم افکند خود را یار و گفت

نیمه شب در بسترم افکند خود را یار و گفت

بوسه میخواهی بیا اکنون کسی بیدار نیست

گفتمش ای ماه آزارم مده رفتم ز دست

گفت امشب مهربانم صحبت از آزار نیست

کم کمک دست بردم بر سینه آن سیم تن

گفت میدانی که این لیمو به هر بازار نیست

گفتمش لیموی کوچک است میگریزد زیر دست

گفت لیمو کوچک است و هم ردیف نار نیست

کم کمک دستم بلرزید و به پایین تر رسید

گفت خط سیرت اندرین اقطار نیست

گرم در آغوشش گرفتم تا شوم غرق نشاط

گفت میدانی که امشب هیچکس بیدار نیست

خواستم چینم گلش را گربه بر رویم پرید

جستم از خواب خوش و دیدم کسی در کار نیست
دیدگاه ها (۱)

( نـیــمــــه شـــب )نیمه شب در بسترم افکند خود را یار...

*still with me*PT2

ما همه داغداریم کسی عزا را مصادره نکند!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط