مثل یک مادرکه بی اندازه بی تابست و بس
مثل یک مادرکه بی اندازه بی تابست و بس
حس من با دیدنت آنقدر نایابست و بس
شاه باشم هر کجا،پیش دو چشم مست تو
من سراپا رعیت و چشم تو اربابست و بس
لعل تو دریا ، دلت دریا،به چشمانت قسم
تشنه هم در پیش دریا تشنه آبست و بس
تا خدایی میکنی بر کار درویشی چو من
سجده بر پای تو کردن رسم آدابست و بس
در نمازم شعرخواندن، رقص کردن،یاد تو
کیف این دیوانگی ها کنج محرابست و بس
شعر میگویم ، چرا ؟ چون آرزوی باطلم
یک نوازش،یک بغل یک بوسه نابست و بس
چشم تو تصویر مغزم ، رفتنت مرگ دلم
عاشقی بعدتو بایک عکس در قابست و بس
بوسه را در خواب شاعر یکزمان دادی به او
شاعر بیچاره هم در حسرت خوابست و بس
حس من با دیدنت آنقدر نایابست و بس
شاه باشم هر کجا،پیش دو چشم مست تو
من سراپا رعیت و چشم تو اربابست و بس
لعل تو دریا ، دلت دریا،به چشمانت قسم
تشنه هم در پیش دریا تشنه آبست و بس
تا خدایی میکنی بر کار درویشی چو من
سجده بر پای تو کردن رسم آدابست و بس
در نمازم شعرخواندن، رقص کردن،یاد تو
کیف این دیوانگی ها کنج محرابست و بس
شعر میگویم ، چرا ؟ چون آرزوی باطلم
یک نوازش،یک بغل یک بوسه نابست و بس
چشم تو تصویر مغزم ، رفتنت مرگ دلم
عاشقی بعدتو بایک عکس در قابست و بس
بوسه را در خواب شاعر یکزمان دادی به او
شاعر بیچاره هم در حسرت خوابست و بس
- ۳۰۲
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط