{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

علی هم که باشی؛

علی هم که باشی؛
کاری از دستت ساخته نیست وقتی امت، ابوموسی را می‌خواهد، و حَکمیت را، و قرآنِ سرِ نیزه را.
علی هم که باشی؛
ناگزیری به جنگ با جمل بروی تا مقابل رفاه و رانت و اشرافیتِ هم‌سنگرِ بدر و خیبر و خندقت بایستی.
علی هم که باشی؛
گاه ناگزیری تن به برجامِ عمروعاص بدهی تا شاید، و فقط شاید، چشم امت را به حقیقتِ معاویه باز کنی.
علی هم که باشی؛
تا امت سراغت را نگیرند، حریف سقیفه نمی‌شوی و محکوم به سکوت هستی.
علی هم که باشی؛
باز میزان، رای امت است.
این امت‌اند که می‌توانند پیامبری را آتش بزنند؛ گوساله‌ای را سجده کنند؛ توفانی را به سخره بگیرند؛ مُنجیی را به صلیب بکشند؛ و یا با بدن تکه‌تکه‌ی امامی سلفی بگیرند...
علی هم که باشی؛
حاضری درون چاه، آه بکشی اما منتِ امتی را که منتظر رستگاری‌ات در محراب نشسته‌اند، هرگز.
علی هم که باشی؛
تا سرداران سپاهت به بهانه‌ی "تله‌ی جنگ" فرمان "انتقام سخت" تو را نشنیده می‌گیرند؛ لشگر معاویه گستاخ‌تر خواهد شد و نه فقط به سر سرداران که به سر تو هم طمع خواهد کرد.

#علی_تنها_مانده
#وای_به_حال_کوفیان_ایرانی
#حزب‌الله #شهید_سید_حسن_نصرالله
دیدگاه ها (۰)

قصه چهاردهم: معاویه. (قسمت دوم)

ما در زمان جنگ پشت خیمه معاویه بودیم؛ نه خبری از محاصره دریا...

پیروان حق ....

#لطفا_ورق_بزنیدمیدونستی نپذیرفتن حرف حق و حساب مثل چیه؟؟!؟!م...

قصه یازدهم: محمد بن ابیبکر

🖤 قفس سیاه | معرفی رمان👑 شخصیت‌های اصلی🖤 جونگکوک۲۳ ساله | وا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

متنی برای حال امروز ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط