بازی تلخ تکرار)p17

#part_17

کاترین

منتظر موندم..قلبم توی سینه‌ محکم می‌کوبید، نه از اضطراب، از یه حس غریب. حس می‌کردم یه چیزی در آستانه تغییره.
در با صدای خش‌خش آهسته‌ای باز شد و کالین با همون لبخند کج همیشگی پشت چارچوب در ایستاده بود.
موهای قهوه‌ای روشنش مثل همیشه روی پیشونیش ریخته بود و چشم‌های روشنش برق می‌زد.
–میمون کوچولوی من! بلاخره اومدی
با ذوق صدام زد و دستاشو باز کرد. بی‌معطلی پریدم تو بغلش.
محکم بغلش کردم، انگار که می‌خواستم تمام غم‌های چند وقت اخیر رو توی این آغوش جا بدم.
مشتی به کتفش زدمو گفتم :خرس گنده شدیا
تو صورتم دقیق شد لبخندش جاشو به اخم داد
–چی شده؟ چرا انقدر ناراحت به نظر میای؟وقتی سکوتم رو دید با دستاش صورتمو قاب گرفت چشماش پر از نگرانی بود.
–اون ادم باز اذیتت کرده؟
منظورش بابا بود.
کالین هیچ‌وقت اسمشو نمی‌آورد، انگار که گفتنه اسمش هم براش سنگین بود.
سرمو به نشونه منفی تکون دادم
–نه، فقط...
نتونستم ادامه بدم،کلمات توی گلوم گیر کرده بودن،،چطور می‌تونستم براش تعریف کنم که چقدر از اون زندگی خستم؟!
کالین چشم‌هاش رو ریز کرد. نگاهش همیشه نفوذی بود، انگار که می‌تونست تمام حرف‌های نگفتم رو از توی چشمام بخونه.
–برو بشین یه چیزی بیارم بخوریم بعد با انرژی حرف بزنیم
آپارتمانش مثل همیشه بود؛ مدرن و مینیمال با کلی کتاب. رفتم توی سالن و رو‌کاناپه جا گرفتم
با دوتا قهوه تو سینی و کیک کنارش اومد نشست پیشم
–خب، بگو چی شده؟ چی شده که خواهر کوچولوی من انقدر بهم ریخته؟
لحنش آروم بود، جوری که می‌تونستم راحت حرف بزنم.
–کالین، کارخونه سوخته.
با صدای آروم گفتم.

چشماش گرد شد.
–چی؟! باز چی شده؟ فکر کردم پروندهش بسته شده.
–نه..اونجا هنوز پا برجا بود
لباش رو هم فشار داد و گفت : معلومه بازم پارک اون سو یه مکافاتی به بار آورده که از سره لج باهاش کارخونه رو به آتیش کشیدن
آروم گفتم : دلیلش هنوز مشخص نیست
–میشه به زودی
–زندگی اونجا خیلی سخته..همه چیز تو اون خونه دست به دست هم دادن و منو دارن به سمتی میکشونن که نمیخوام.
کالین سکوت کرد. یه لحظه به نظر رسید که داره به یه چیز خیلی عمیقی فکر می‌کنه. بعد، یه لبخند محو روی لبش نشست
–کاترین یکم دیگه هم تحمل کن همه چیز درست میشه
دیدگاه ها (۱۱)

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

عاشقانه های شبنم

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

بهار بدون تو

مافیای من

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

🍷…………………………پارت۷…………………………🍷🌹ویو مین عصبی بودم آنقدر عصبی که ...

سورا و رین

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط