{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم، اگر با نور و

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم، اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمی‌شد، اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛ برای دلخوشی‹در خالی‌ترین حالات ممکن جهانم›به کدامین اتفاق چنگ می‌زدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه می‌کردم و کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش می‌کشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست!🌺🦋
دیدگاه ها (۰)

ما آدم هایِ لاکچری و ورژن بالایی نبودیم.ما دوست داشتنمان سنت...

شاد بودن چیزیه کهباید خودت به زندگی اضافه کنی .بقیه نمی تونن...

•بوی یلدا را می شنوی؟انتهای خیابان آذر...باز هم قرار عاشقانه...

•یلداآخرین دلبریِ پاییز استمانند زنی که درست لحظهٔ رفتن،گیسو...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))صدای آرام ...

پارت: 12 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*«تو مشتریِ اینجا نیستی. تو...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش دوم_بشقابم را از جلوی دستم...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁶⁴با دیدنِ سایه‌ای که گوشه‌ی اتاق،کنارِ...

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط