سناریو بلولاک (قفل آبی)

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از بلولاک (قفل آبی)★

کاراکترها:«مایـــــــــــکـــــــــــل کــــــــــــایــــــــــــزر.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ


ـــــــــــــاگر ا.ت ازش بخواد که فوتبال رو بهش یاد بدهـــــــــــــ

ا.ت با قلبی که مثل طبل توی سینه‌اش می‌کوبید، به سمت کایزر رفت که مثل همیشه ، تمرینات تیم رو زیر نظر داشت. ا.ت نفس عمیقی کشید و گفت: «کایزر-سان (جانم؟😂)، می‌تونم یه چیزی ازتون بپرسم؟»

کایزر با همون خونسردی همیشگی‌اش برگشت و ابرویی بالا انداخت: «چیه؟ باز حوصله‌ات سر رفته؟»
ا.ت لبخندی زد و توپ فوتبال رو که کنارش بود، توی دستش چرخاند: «نه، راستش… من می‌خواستم ازت بخوام که بهم فوتبال یاد بدید. منظورم اینه که… می‌دونم که تو بهترین هستید و…»

کایزر پوزخندی زد، اما توی چشم‌هاش جرقه‌ای از کنجکاوی دیده می‌شد: «فکر کردی با چند تا جمله می‌تونی منو راضی کنی؟ فوتبال فقط به بازی نیست، ا.ت. فقط مهارت کافی نیست. باید بفهمی چطور مغزت رو با پاهات هماهنگ کنی. پس یعنی هدفم اینه که تو رو به نهایت توانایی‌ت برسونم. اگه فکر می‌کنی تحملش رو نداری، بهتره بری.»

چشمان ا.ت از هیجان برق زد: «آماده‌ام، کایزر-سان! هر چی تو بگی.» (انقد پاچه‌خوار نباااااش!)

کایزر سری تکان داد: «خوبه. پس از فردا، تمریناتت دو برابر میشه. وقت تلف نکن.»



ـــــــــــــــاگر ا.ت به کایزر توی روز تولدش توپ جدید بدهـــــــــــــــ

روز تولد کایزر بود و «ا.ت» حسابی استرس داشت. نمی‌دانست چه هدیه‌ای برای مردی بخرد که انگار همه چیز داشت. بعد از کلی فکر، به ذهنش رسید که شاید یک توپ فوتبال جدید، با کیفیتی که کایزر دوست دارد، بتواند او را خوشحال کند.

توی رختکن، وقتی همه جمع شده بودند، ا.ت با احتیاط به سمت کایزر رفت: «کایزر-سان، تولدت مبارک! این… این یه هدیه کوچیک از طرف منه.» (احساس میکنم خیلی کایزر رو دسته بالا گرفتمـ-)

کایزر با تعجب به توپ نگاه کرد. توپ، براق و نو بود. لبخندی محو روی لب‌های کایزر نشست: «توپ فوتبال؟ جدی می‌گی؟ فکر کردی من با این توپ‌های معمولی بازی می‌کنم؟»

ا.ت که فکر کرده بود کایزر خوشش نیومده، ناامید شد: «ببخشید اگه…»

کایزر توپ را توی دستش گرفت و حرفش را قطع کرد و با وزنی که داشت، آن را امتحان کرد: «نه، بد نیست. حس خوبی داره. معلومه که برای انتخابش وقت گذاشتی. این توپ، نماد تلاش توئه. ممنونم.»

کایزر توپ را به سمت ا.ت پرت کرد و گفت: «حالا بهتره بریم بیرون و باهاش تمرین کنیم. می‌خوام ببینم چقدر این هدیه ارزشمنده.»



ـــــــــــــــــــــاگر ا.ت توی تمرینات آسیب ببینهـــــــــــــــــــــ

ا.ت که برای زدن ضربه به توپ جلو رفته بود، با بازیکن دیگری برخورد کرد و با فریادی از درد، روی زمین افتاد. درد شدیدی در ناحیه مچ پایش احساس می‌کرد.

کایزر که صحنه را دیده بود، با قدم‌های سریع به سمت ا.ت آمد. نگاهش سرد و جدی بود، اما نگرانی پنهانی در عمق چشم‌هایش دیده می‌شد.

کایزر بالای سرش ایستاد: «باز هم حواست به اطراف‌ت نبود؟ گفتم که، فوتبال یه بازیِ خشنه. اگر مراقب نباشی، همیشه اینجوری می‌شی.»

ا.ت به سختی نفس می‌کشید: «مچ پام… پیچ خورد… فکر کنم.»

کایزر دستی به چانه‌اش کشید: «پیچ خورده؟ این یعنی هنوز به اندازه کافی قوی نشدی. هنوز تکنیک درست رو بلد نیستی. این درد، داره بهت درس می‌ده. درسِ اینکه چطور از خودت محافظت کنی.»

کایزر خم شد و به ا.ت که روی زمین افتاده بود، نگاه کرد: «بلند شو. تا وقتی بتونی راه بری، تمرین باید ادامه پیدا کنه. اگه می‌خوای در سطح من باشی، باید بتونی از پس این درد هم بربیای. حالا، سعی کن دوباره بلند شی. منتظرم.» (کثـ&ـافت پاش پیچ خوردهــــــــــ)

کایزر با این حرفش، هم ا.ت رو به چالش کشید و هم بهش نشون داد که حتی توی این وضعیت هم، هدفش فقط بهتر کردن اونه.

ـ پایان.


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#انیمه #بلولاک #بلو_لاک #قفل_آبی #شیدو #شیدو_ریوسی #ایساگی #ایساگی_یویچی #باچیرا #باچیرا_مگورو #ناگی #ناگی_سیشیرو #رین #رین_ایتوشی #سائه #سائه_ایتوشی #چیگیری #چیگیری_هیوما #نوئل_نوآ #کایزر #مایکل_کایزر #سناریو #سناریو_انیمه #وانشات #وانشات_انیمه
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۳۴)

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

سناریو از مایکی(تومان) درخواستی😘🍒❤️برای کاربر: @maysa_shokoد...

ریاکشن پارت ۲

سناریووقتی می‌خوان ببوـ٫ـسنت:هری:عزیزم....آ/ت : نه زشته یهو ...

ادامه سناریو

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط