{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آدم فضایی تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند.

آدم فضایی تو اتاقش نشسته بود و کتاب ترسناک میخوند.
اونقدر از کتابی که میخوند وحشت کرده بود که رنگ سبز رنگش کبود شده بود!
نفس عمیقی کشید...
کتابو گذاشت رو میز کنارش پتو رو تا روی سرش بالا کشید و همونطور که از ترس میلرزید سعی کرد ب خودش دلداری بده.
آدم فضایی با صدای لرزونی گفت: نه آدم ها واقعیت ندارن!👽
دیدگاه ها (۳)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

My professor Chapter:2Part:83تهیونگ: میتونیم ببینیمش؟دکتر: ا...

برده عمارت جئون

𝖕𝖆𝖗𝖙12لیسا تا صبح بیدار ماند.در اتاقش نشسته بود. پتو دورش پی...

رمان تهکوک

ابلیس

پارت ۱۳

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁷رینا با خودش: کجام...؟آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط