{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوان تبسمی کرد: اذیت نکن! کتاب یگانه چیزی‌ست که نیاز به م

جوان تبسمی کرد: اذیت نکن! کتاب یگانه چیزی‌ست که نیاز به محافظ ندارد.
چشمهای وهاب دودو زد: چرا؟
چون به تملک در نمی‌آید.
از دید شما هیچ چیز مالکیت نمی‌پذیرد.
جوان سر را پایین انداخت، سطری خواند و زیر لب گفت: بله، احساس تملک غریزه‌ای عقب‌مانده‌است.
ولی هر آدمی میل دارد چیزهایی را هر چند محدود، از آن خودش بداند و من به دو چیز وابسته‌ام: خاطره‌ای از کودکی و کتابخانه‌ام.
دیدگاه ها (۱)

پس جهنم اینه!هرگز به این شکل درباره‌اش فكرنمی‌كردمیادتون هست...

مراقب باشیم اعتقاداتمان از ما یک احمق نسازد! شاید خودمان خیل...

به شادی معتاد شوید...!آنقدر تمرین کنید وجود و افکارتانرا از ...

وقتی خودم را به‌قدر کافی دوست داشتم، شروع کردم به ترک کردن چ...

آیا مسئله‌ی حجاب حل‌شدنی نیست؟!اگر حجاب را فقط یک «تکه پارچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط