🎸𝓘𝓽'𝓼 𝓱𝓲𝓼 𝓵𝓪𝓾𝓰𝓱𝓽𝓮𝓻, 𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓲𝓽 ♡🎸
🎸𝓘𝓽'𝓼 𝓱𝓲𝓼 𝓵𝓪𝓾𝓰𝓱𝓽𝓮𝓻, 𝓘 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓲𝓽 ♡🎸
𝓟𝓪𝓻𝓽_3
نویسنده؟!؟شعلهبانو!!
{کهیار}
چشمام تار میدید و فقط صدای آشنای سینا رو شنیدم و دیگه هیچی...
{کهربا}
اخرای شیفت بود و لحظه شماری میکردم برم خونه...
^خستهای؟!
°وای آره دلارام چرا زمان نمیگذره برم خونه...
یهو صدای اورژانس اومد و با صدای دکتر رضایی که..
=خانم فرهمند بیاید.
زدم تو سرم..
آخه نمیشد یه ربع دیر تر میومدی...
رفتیم سمت آمبولانس...
دو تا پسر جوونو پیاده کردن...
یکی شوند روی بلانکادر گذاشتن..
°چی شده؟!
اون یکی پسره که آشفته و نگران بود جواب داد...
∆توی درگیری چاقو خورده...
بردیمش اتاق و...
♫ادامهدارد♫
#خنده_هاشو_عشقه
𝓟𝓪𝓻𝓽_3
نویسنده؟!؟شعلهبانو!!
{کهیار}
چشمام تار میدید و فقط صدای آشنای سینا رو شنیدم و دیگه هیچی...
{کهربا}
اخرای شیفت بود و لحظه شماری میکردم برم خونه...
^خستهای؟!
°وای آره دلارام چرا زمان نمیگذره برم خونه...
یهو صدای اورژانس اومد و با صدای دکتر رضایی که..
=خانم فرهمند بیاید.
زدم تو سرم..
آخه نمیشد یه ربع دیر تر میومدی...
رفتیم سمت آمبولانس...
دو تا پسر جوونو پیاده کردن...
یکی شوند روی بلانکادر گذاشتن..
°چی شده؟!
اون یکی پسره که آشفته و نگران بود جواب داد...
∆توی درگیری چاقو خورده...
بردیمش اتاق و...
♫ادامهدارد♫
#خنده_هاشو_عشقه
- ۷۱
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط