BEYOND THE SPOTLIGHT

PART:12
(اسلاید بعد استایل کالیستا)

نوئلی اصولاً صبر نداشت.
چند ثانیه بعد، با یک بهانه کاری جیمین را از جمع جدا کرد و با خودش برد.

فضا کمی خلوت‌تر شد.

نگاه تهیونگ ناخودآگاه پایین رفت…
تا کفش‌های آل‌استار کالیستا.

لبخند محو و مردانه‌ای گوشه لبش نشست.

کالیستا سریع گرفتش.

ابرویش بالا رفت و گفت: "هی… نخند."

کمی پایش را جلو عقب کرد. "قرار نیست همیشه مثل مجسمه‌های رسمی شرکت لباس بپوشم."

تهیونگ لب پایینش را کمی تر کرد.
نگاهش کوتاه به سمت اتاق پرو رفت.

بعد دوباره به کالیستا نگاه کرد. "بریم؟"

مکث کوتاهی کرد. "تا دیر نشده."


نوئلی مدام به بهانه‌های مختلف کنار جیمین می‌رفت؛
یک بار برای اصلاح ژست، یک بار برای مرتب کردن لباس.

و راستش… برای جیمین هم چندان بد نبود.
گاهی هر دو زیر نور استودیو لبخند کوتاهی می‌زدند؛ انگار از این بازی کوچک لذت می‌بردند.

کمی دورتر، کالیستا روی صندلی کنار یکی از اعضای تیم عکاسی نشسته بود.
انگشت‌هایش آرام شقیقه‌اش را فشار می‌داد.

سردرد لعنتی لحظه‌ای رهایش نمی‌کرد.
نورها تیزتر از همیشه به نظر می‌رسیدند.

تمرکزش تقریباً صفر شده بود.

اما یک نفر کاملاً متوجه این موضوع شده بود.

تهیونگ.

نگاهش چند بار بی‌اختیار از دوربین جدا شده و به سمت کالیستا رفته بود.

یکی از اعضای تیم دوربین را کمی تنظیم کرد و با خستگی گفت: "آقای کیم… چند بار داریم این قسمت رو می‌گیریم."

شاید تمام این حواس‌پرتی فقط یک دلیل داشت.

و کالیستا هم بالاخره فهمید.

بدون لحظه‌ای تردید از صندلی بلند شد.
حرکت ناگهانی‌اش موجی از درد در سرش پیچاند، اما توجهی نکرد.

با صدایی رسا گفت: "یکم استراحت می‌کنیم."


تهیونگ پشت سر کالیستا وارد اتاق کارش شد، در را بست و با همان نگرانی همیشگی زمزمه کرد: "می‌تونیم همین‌جا تمومش کنیم."

کالیستا بدون اینکه به او نگاه کند، به سمت میز رفت و دستش را روی لبه آن گذاشت.
کمی خم شد و تکیه داد.
لبخند کوتاهی زد از همان لبخندهایی که می‌گفت *متوجه شدم* اما چیزی نمی‌پرسید.

سرش را آرام پایین انداخت. "چرا نگرانمی؟"
تهیونگ چند لحظه ساکت ماند.
نگاهش هنوز روی صورت کالیستا بود.

کالیستا آرام گفت: "لازم نیست اینقدر نگران باشی."

تهیونگ خیلی آهسته جواب داد: "می‌دونم."

مکث کوتاهی کرد. "ولی هستم."

کالیستا نگاهش را از او گرفت و زیر لب خندید؛ خنده‌ای کوتاه و خسته. "بی‌دلیل."

تهیونگ سرش را کمی کج کرد. "مطمئنی؟"

کالیستا چیزی نگفت.
فقط برای لحظه‌ای نگاهشان به هم گره خورد؛
و سکوت اتاق، از هر جمله‌ای صمیمی‌تر شد.

کالیستا نگاهش را لحظه‌ای نگه داشت، بعد آرام از او گرفت.
دستش را روی شقیقه‌اش گذاشت.

تهیونگ بی‌اختیار یک قدم جلو آمد. "خیلی درد داره؟"

کالیستا نفس آرامی کشید. "می‌گذره."

تهیونگ چند ثانیه به او نگاه کرد، بعد آرام گفت: "لازم نیست همیشه وانمود کنی حالت خوبه."

کالیستا سرش را کمی بالا آورد.

نگاهشان دوباره به هم گره خورد.

تهیونگ آهسته‌تر اضافه کرد: "حداقل نه جلوی من."


#تهیونگ #کیپاپ #کیم_تهیونگ #بی_تی_اس #BTS #bts #jungkook #taehyung #TAEHYUNG #وانشات_کوکی #وانشات #وانشات_بی_تی_اس #فنفیکشن #فیکشن #فیکشن_بی_تی_اس #فیکشن_جونگکوک #فیکشن_تهیونگ #وانشات_تهیونگ #casino #کازینو
دیدگاه ها (۳)

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت چهارمصبح روز بعد، کوک زودتر از ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃 𝟼 | صدای قلبیک هفته بعد.بالاخره روز ارائه‌ی پروژه...

قسمت هفده

پارت هشت راز خون

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

فاصله یک لبخند تا جنون

...پارت اول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط