{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روي قبرم بنويسيد...

روي قبرم بنويسيد...
کسی بود که رفت.
لحظه ای از غم ايام نياسود که رفت. بنويسيد؛ از آغوش خدا آمده بود.
هيچکس هيچ نفهميد چرا آمده بود؟؟؟
بنويسيد؛ نفهميد کسی، دردش را.
هيچکس درک نميکرد، رخ زردش را. بنويسيد؛ که يک عمر کسی را کم داشت.
در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت...بنويسيد؛ هوای دل او ابری بود.
بنويسيد؛ که اسطورهء بی صبری بود...بنويسيد؛ پرش لحظهء پرواز شکست... بنويسيد؛ دلش را به دل پيچک بست.
روي قبرم بنويسيد؛ دلی عاشق داشت.
دور تا دور دلش ياس و اقاقی ميکاشت.
دیدگاه ها (۲)

،

،

نازه؟

،

حقیقت پنهان پارت ۵نامجون اولین کسی بود که قدم برداشت و به سم...

روي قبرم بنويسيد... کسی بود که رفت. لحظه ای از غم ايام نياسو...

روي قبرم بنويسيد... کسی بود که رفت... لحظه ای از غم ايام ني...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روی قبرم بنویسید...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ایام نیاسو...

روی قبرم بنویسید... کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ایام نیاس...

روی قبرم بنویسید... کسی بود که رفت... لحظه...

روی قبرم بنویسید..از آغوش خدا آمده بود...هیچکس هیچ نفهمید چر...

روي قبرم بنويسيد... کسی بود که رفت.. لحظه ای از غم ايام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط