🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...

پارت دوم: کسی که جونگکوک را زیر نظر دارد...

ساعت ۱۰ صبح – مقر مافیای روسیه

هوسونگ پشت لپ‌تاپ نشسته بود و اطلاعاتی را بررسی می‌کرد.

تهیونگ روبه‌رویش ایستاده بود.

تهیونگ: «چی پیدا کردی؟»

هوسونگ: «یه نفر از سه روز پیش درباره جونگکوک اطلاعات جمع می‌کنه.»

تهیونگ: «اسمش؟»

هوسونگ: «هنوز پیداش نکردم.»

جین که از طریق تماس تصویری حضور داشت، گفت:

جین: «تهیونگ، فعلاً عجله نکن. شاید موضوع اون‌قدرها هم جدی نباشه.»

تهیونگ: «وقتی پای جونگکوک وسط باشه، هیچ چیزی رو ساده نمی‌گیرم.»

نامجون کنار جین نشست.

نامجون: «عزیزم، تو هم یکم آروم باش.»

جین: «من آرومم!»

نامجون: «البته! کاملاً مشخصه.»

جیمین خندید.

جیمین: «این دوتا حتی وسط جلسه هم دعواشون می‌شه!»

بونگی: «جیمین، ساکت باش.»

جیمین: «چشم رئیس کوچولو!»

ساعت ۱۲ – دانشگاه

جونگکوک روی نیمکت حیاط نشسته بود و ساندویچ می‌خورد.

گوشی‌اش زنگ خورد.

TaeTae 🖤

جونگکوک: «الووو؟»

تهیونگ: «ناهار خوردی؟»

جونگکوک: «الان دارم می‌خورم.»

تهیونگ: «چی می‌خوری؟»

جونگکوک: «ساندویچ.»

تهیونگ: «جونگکوک، غذای درست‌وحسابی بخور.»

جونگکوک: «تهیونگ، تو دوست‌پسرمی یا مامانم؟»

تهیونگ خندید.

تهیونگ: «هر دوتاش، اگه لازم باشه.»

جونگکوک: «دیوونه!»

تهیونگ: «منم دوستت دارم، خرگوش کوچولو.»

جونگکوک با خجالت لبخند زد.

ساعت ۱۳ – پارکینگ دانشگاه

ماشین مشکی و لوکسی جلوی دانشگاه توقف کرد.

راننده پیاده شد و در عقب را باز کرد.

تهیونگ از ماشین بیرون آمد.

چند دانشجو با تعجب نگاهش می‌کردند.

دوست جونگکوک: «کوک... اون کیه؟»

جونگکوک سرش را بلند کرد.

جونگکوک: «اوه! تهیونگ!»

به سمتش دوید.

تهیونگ دستش را باز کرد و جونگکوک را در آغوش گرفت.

تهیونگ: «سلام، خرگوش من.»

جونگکوک: «دلم برات تنگ شده بود.»

تهیونگ پیشانی‌اش را بوسید.

تهیونگ: «منم همین‌طور.»

دوست جونگکوک با دهان باز نگاهشان می‌کرد.

دوست جونگکوک: «صبر کن... این همون دوست‌پسرته؟!»

جونگکوک: «آره!»

دوست جونگکوک: «تو چرا نگفته بودی این‌قدر پولداره؟!»

جونگکوک: «مگه باید می‌گفتم؟»

تهیونگ لبخند زد.

تهیونگ: «خوشحالم که با دوست جونگکوک آشنا شدم.»

ساعت ۱۴ – مقر مافیا

هوسونگ دوباره پشت لپ‌تاپش نشست.

ناگهان تصویری روی صفحه ظاهر شد.

هوسونگ: «پیداش کردم...»

بونگی نزدیک شد.

بونگی: «کیه؟»

هوسونگ: «اسمش توی اطلاعات دانشگاه ثبت شده.»

جیمین: «یعنی توی دانشگاه جونگکوکه؟»

هوسونگ آرام سر تکان داد.

همان لحظه تهیونگ وارد اتاق شد.

تهیونگ: «چی شده؟»

هوسونگ: «رئیس، کسی که دنبال جونگکوکه... توی دانشگاه اون حضور داره.»

لبخند تهیونگ محو شد.

تهیونگ: «اسمش رو پیدا کن.»

ادامه دارد...


شرط برای پارت بعد؟
کامنت ۳۰
لایک ۲۰
بازنشر ۵
بای ❤❤️‍🩹
دیدگاه ها (۱۲)

🖤 معرفی فیک | اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...📌 ژانر: مافیایی، ...

جیمین شی

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

BTS Reaction | جرئت حقیقت وقتی جرئت می‌کنی بهشون بگی «اگه جر...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۸ | «یک نقشه‌ی خیلی بد» 😂 ...

شاگرد لوس من

دیگر هیچ عشقی رو باور نخواهم کرد.. لایک و باز نشر کنید بره ا...

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط