only patient p4

ا/ت:(خواستم سوالدیگه ای بپرسم که گوشیم الارمش به صدا در اومد تایم تمومه)خب فک کنم برای این جلسه کافی باشه( بلند شدم و
وسایلمو جمع کردم نگاهم دوباره به دستاش افتاد وسایلو رها کردم و رفتم که از رئیس کلید بگیرم که دستاشو باز کنه وقتی برگشتم سرشو انداخته بود پایین اروم اروم نزدیکش شدم و قفلو باز کردم دستاش رو ازاد کرد و اول من پشتم هم تهیونگ از اتاق بیرون اومد بردمش بیش دوستش(کوک)تا مارو دید بلند شد و لبخندی ریزی زد)
کوک:سلام چطور بود؟
ا/ت:تو یه جلسه چیزی بهتون نمی تونم بگم ولی اقای کیم همکاری میکنن و این نشونه ی خوبیه
کوک:بله ممنونم ازتون
ا/ت:خواهش می کنم بااجازه
(ا/ت رفت)
کوک:ببینم راضی هستی ازش؟(رو به تهیونگ)
تهیونگ:کارشو بلده و این خوبه
کوک:خب خوبه بریم؟
تهیونگ: اره
(کوک و تهیونگ از سالن انتظار رفتن بیرون و با همهمه رو به رو شدن)
کوک:چیشده ؟
(ماسک زدن روی صورتشون و رفتن جلوتر تا ببینن چخبره)
(همه دور ا/ت جمع شده بودن و سوال پشت سوال lی پرسیدن
ببینم بیمار جدید چجور ادمیه؟
اسیبی بهت نزد؟
عصبانی نشد؟
........
ا/ت:یااا همه اروم باشید اونم مثل بقیه ی بیماراست اسیب دیده و من کمکش می کنم که درمان شه اتفاق خاصی نیوفتاده برگردین سر کارتون
(مونا یهویی میاد پیش ا/ت بله مونا و ا/ت همکارن)
مونا:واییی ا/ت نمی دونی چقدر نگرانت شدم ببینم حالت خوبه
ا/ت: شما ها چتونه؟حالم خوبه بابا نرفتم جنگ که
مونا:وایی دختر تو خیلی بیخیالیا
ا/ت:تو خیلی بزرگش کردی
مونا:حالا ولش کن تعریف کن ببینم چی می گفت بهت؟
ا/ت:مونا خودت کی میدونی هیچوقت راز و حرفای مریضامو فاش نمی کنم
مونا:اههههه ا/ت خیلی بدی
ا/ت:دیگه همینه که هست نمی تونم رازاشونو فاش کنم که
(تهیونگ و کوک نظاره گر تمام این صحنه ها بودن)
کوک:پیش خوب روانشناسی اوردمت
تهیونگ:هوم
(از مطب زدن بیرون)
.......
ادامه
دیدگاه ها (۰)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تکپارتی جونگ کوک

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط