امروز از آن کوچه گذر کردم..قامت خود را در پستوی سرمای سوز
امروز از آن کوچه گذر کردم..قامت خود را در پستوی سرمای سوزان احساس کردم...چه رووزی بوود؟!کااش باد از دورر دستها بیاید باز
کاش چشمان سیاهت را ببینم باز
از چه نالم؟! از پرستویی که پرواز را یادم داد اما مرا با خود نبرد؟!
اما ببر
میخواهم همسفر شوم
در جاده ای سرد...
میخواهم هنگامی که نای راه ندارم با تو زنده شوم!
میدانم دلتنگم
میدانم میروی
پس...
پس چه بگویم از عشق از دوری از جدایی
کاش چشمان سیاهت را ببینم باز
از چه نالم؟! از پرستویی که پرواز را یادم داد اما مرا با خود نبرد؟!
اما ببر
میخواهم همسفر شوم
در جاده ای سرد...
میخواهم هنگامی که نای راه ندارم با تو زنده شوم!
میدانم دلتنگم
میدانم میروی
پس...
پس چه بگویم از عشق از دوری از جدایی
- ۲۰۰
- ۱۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط