وقتی براش مهم نیستی پارت 21
پارت 21
وقتی براش مهم نیستی
______________________♡︎_____________________
ویو مین هو
از خواب بیدار شدم و روی تخت نشستم یعنی الان مامانم چیکار میکنه دنبال من میگرده یا باز میره پارتی هرزه بازی انجام میده نمیدونم کی میدونه من اصلا دلم نمیخواد مثل مامانم شم چون آنقدر بابام رو اذیت کرده که اون مامانم رو ول کرده و الآنم با اینکه بچه داره توی پارتی هرزه بازی انجام میده
______________________♡︎_____________________
ویو چان هیون
توی حال خودم بودم که در خونه زده شد رفتم درو باز کردم رونا و سوریون بودن اومدن داخل و با هم نقشه ریختیم نقشمون این بود که یکی از بادیگارد ها در بزنه و بگه که یه بادیگارده چون آقای ها یعنی همون مافیا یه بادیگارد میخواسته و بادیگارد سوریون اون کار رو انجام میده بعد بادیگارد های من و خودم حمله میکنیم و مین هو رو از اونجا میاریم بیرون من آماده شدم لباس مشکی بود ( اسلاید ۲) پوشیدم و رفتم پایین سوار ماشین پر از بادیگارد و تفنگ شدیم و به سمت بوسان حرکت کردیم و رسیدیم کارها رو طبق نقشه انجام دادیم و عملی هم شد من موفق شدم که مین هو رو از اونجا بیارم بیرون اما بزور
______________________♡︎_____________________
ویو مین هو
از روی تخت بلند شدم و رفتم پایین جاکیونگ داشت بازی میکرد منم رفتم پیشش و با هم داشتیم بازی میکردیم که صدای زنگ در اومد اجوما درو باز کرد که هزار تا بادیگارد و یه زن وای نه اون مامانم بود .......
______________________♡︎_____________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️
ببخشید دیر شد 🙂
نویسنده :민 윤 기
وقتی براش مهم نیستی
______________________♡︎_____________________
ویو مین هو
از خواب بیدار شدم و روی تخت نشستم یعنی الان مامانم چیکار میکنه دنبال من میگرده یا باز میره پارتی هرزه بازی انجام میده نمیدونم کی میدونه من اصلا دلم نمیخواد مثل مامانم شم چون آنقدر بابام رو اذیت کرده که اون مامانم رو ول کرده و الآنم با اینکه بچه داره توی پارتی هرزه بازی انجام میده
______________________♡︎_____________________
ویو چان هیون
توی حال خودم بودم که در خونه زده شد رفتم درو باز کردم رونا و سوریون بودن اومدن داخل و با هم نقشه ریختیم نقشمون این بود که یکی از بادیگارد ها در بزنه و بگه که یه بادیگارده چون آقای ها یعنی همون مافیا یه بادیگارد میخواسته و بادیگارد سوریون اون کار رو انجام میده بعد بادیگارد های من و خودم حمله میکنیم و مین هو رو از اونجا میاریم بیرون من آماده شدم لباس مشکی بود ( اسلاید ۲) پوشیدم و رفتم پایین سوار ماشین پر از بادیگارد و تفنگ شدیم و به سمت بوسان حرکت کردیم و رسیدیم کارها رو طبق نقشه انجام دادیم و عملی هم شد من موفق شدم که مین هو رو از اونجا بیارم بیرون اما بزور
______________________♡︎_____________________
ویو مین هو
از روی تخت بلند شدم و رفتم پایین جاکیونگ داشت بازی میکرد منم رفتم پیشش و با هم داشتیم بازی میکردیم که صدای زنگ در اومد اجوما درو باز کرد که هزار تا بادیگارد و یه زن وای نه اون مامانم بود .......
______________________♡︎_____________________
امیدوارم خوشتون اومده باشه ❤️
ببخشید دیر شد 🙂
نویسنده :민 윤 기
۷.۴k
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.