ان من دیگر p 18
لوسی
روی صندلی جلوی میز پروفسور دامبلدور نشستم. میدونستم میخواد راجب چی حرف بزنه . خب مشخصه !من چند روز بیشتر نیست که اومدم اینجا و کلی دردسر درست کردم ،حتما یه استاد جدید پیدا کرده . اشکالی نداره تا اینجا هم خیلی پیش رفتم .واقعا ازش ممنونم . از همشون .قبل از اینکه دامبلدور چیزی بگه خودم شروع کردم.
-اممم. پروفسور من بابت همه چیز هایی که اینجا در اختیارم گذاشتید ممنونم . میدونم کمتر ماگلی پاشو توی دنیای جادویی میذاره ولی خب من ادم مناسب این کار نبودم .مطمئنا استادی که خودش مدام خرابکاری میکنه نمیتونه استاد خوبی برای بقیه بچه ها باشه .خیلی زود وسایلمو جمع میکنم .
دامبلدور-ولی منکه نمیخواستم اخراجت کنم .
-چی؟ پس چیکارم داشتید؟
دامبلدور-حادثه اخیر به من ثابت کرد که تو پیش زمینه ای درباره دنیای ما داری اما متاسفانه این پیش درامد تو که از کتاب های کتابخونه شکل گرفته ،قدیمیه.درظمن راز هایی هم این وسط وجود داره که جایی گفته نشده . به شخصه مقصر اتفاقات اخیر رو خودم میدونم چون باید به تو هشدار میدادم و وضعیت فعلیمون رو برات شرح میدادم. مطمئنم چیزی راجب مرگخوار ها شنیدی .اونها چندسال پیش بعد از شکست ولدمورت مختل شدن. اما موضوع خطرناک اینه که رد خرابکاری هاشون و تشکیل ارتشی دوباره ،در چند جا دیده شده . این یعنی برگشت دوباره جادوی سیاه .میدونی لوسی! مردم از شکل و شمایل مار میترسن . اون رو نمادی از مرگ و نابودی میدونن .اما همون مار اگه بمیره دیگه ترسی برای مردم نداره .این همون اشتباهی هست که باعث شده وزارت سحر و جادو حرف های مارو باور نکنه و در مقابله با مرگخوار ها کمکی نکنه.
-متوجه منظورتون نمیشم پرفسور
دامبلدور-منظورم اینکه مار درواقع به خاطر زهرش هست که کشندست.حالا اگه همین مار بمیره بازهم هم زهرش کشندست پس عامل وحشت، مار نیست .زهر مار هست . این موضوع برای ولدمورت هم صدق میکنه. اون هم یه روزی مثل بقیه یه جادوگر ساده بود اما بعدش به طلسم های شیطانی و جادوی سیاه روی اورد .ترس اصلی مردم از قدرت ولدمورته .با اینکه خودش مرده اما بخشی از قدرتشو به جانشینش «دلفی ریدل» داده . خب ما الان باید مقابل دلفی با ایستیم اما وزارت سحر و جادو چنین چیزی رو قبول نداره و همین باعث شده که سپاه تاریکی بسیار زیاد بشه و محفل ما فقط چند نفره.
-اینکه خیلی بده
دامبلدور-درسته این وضعیت واقعا اسفناکه اما خیلی هم بد نیست.هدف اونا جمع کردن اصیل زاده ها و پاک کردن دنیای جادویی از ماگل زاده هاست اما هدف ما همه جادوگرای دنیاس.
-میتونم یه سوال بپرسم ؟
دامبلدور-البته!
-این محفلی که گفتید چیه ؟
دامبلدور-محفل ققنوس یه محفل سرّی هست که از زمان ظهور ولدمورت تشکیل شد .اعضای محفل بر علیه ولدمورت فعالیت میکنن. الان هم شامل من و منیروا ،سوروس ، ریموس و سیریوس و چند نفر دیگس که تو نمیشناسیشون.
-پروفسور!میشه منم عضو محفل بشم .
روی صندلی جلوی میز پروفسور دامبلدور نشستم. میدونستم میخواد راجب چی حرف بزنه . خب مشخصه !من چند روز بیشتر نیست که اومدم اینجا و کلی دردسر درست کردم ،حتما یه استاد جدید پیدا کرده . اشکالی نداره تا اینجا هم خیلی پیش رفتم .واقعا ازش ممنونم . از همشون .قبل از اینکه دامبلدور چیزی بگه خودم شروع کردم.
-اممم. پروفسور من بابت همه چیز هایی که اینجا در اختیارم گذاشتید ممنونم . میدونم کمتر ماگلی پاشو توی دنیای جادویی میذاره ولی خب من ادم مناسب این کار نبودم .مطمئنا استادی که خودش مدام خرابکاری میکنه نمیتونه استاد خوبی برای بقیه بچه ها باشه .خیلی زود وسایلمو جمع میکنم .
دامبلدور-ولی منکه نمیخواستم اخراجت کنم .
-چی؟ پس چیکارم داشتید؟
دامبلدور-حادثه اخیر به من ثابت کرد که تو پیش زمینه ای درباره دنیای ما داری اما متاسفانه این پیش درامد تو که از کتاب های کتابخونه شکل گرفته ،قدیمیه.درظمن راز هایی هم این وسط وجود داره که جایی گفته نشده . به شخصه مقصر اتفاقات اخیر رو خودم میدونم چون باید به تو هشدار میدادم و وضعیت فعلیمون رو برات شرح میدادم. مطمئنم چیزی راجب مرگخوار ها شنیدی .اونها چندسال پیش بعد از شکست ولدمورت مختل شدن. اما موضوع خطرناک اینه که رد خرابکاری هاشون و تشکیل ارتشی دوباره ،در چند جا دیده شده . این یعنی برگشت دوباره جادوی سیاه .میدونی لوسی! مردم از شکل و شمایل مار میترسن . اون رو نمادی از مرگ و نابودی میدونن .اما همون مار اگه بمیره دیگه ترسی برای مردم نداره .این همون اشتباهی هست که باعث شده وزارت سحر و جادو حرف های مارو باور نکنه و در مقابله با مرگخوار ها کمکی نکنه.
-متوجه منظورتون نمیشم پرفسور
دامبلدور-منظورم اینکه مار درواقع به خاطر زهرش هست که کشندست.حالا اگه همین مار بمیره بازهم هم زهرش کشندست پس عامل وحشت، مار نیست .زهر مار هست . این موضوع برای ولدمورت هم صدق میکنه. اون هم یه روزی مثل بقیه یه جادوگر ساده بود اما بعدش به طلسم های شیطانی و جادوی سیاه روی اورد .ترس اصلی مردم از قدرت ولدمورته .با اینکه خودش مرده اما بخشی از قدرتشو به جانشینش «دلفی ریدل» داده . خب ما الان باید مقابل دلفی با ایستیم اما وزارت سحر و جادو چنین چیزی رو قبول نداره و همین باعث شده که سپاه تاریکی بسیار زیاد بشه و محفل ما فقط چند نفره.
-اینکه خیلی بده
دامبلدور-درسته این وضعیت واقعا اسفناکه اما خیلی هم بد نیست.هدف اونا جمع کردن اصیل زاده ها و پاک کردن دنیای جادویی از ماگل زاده هاست اما هدف ما همه جادوگرای دنیاس.
-میتونم یه سوال بپرسم ؟
دامبلدور-البته!
-این محفلی که گفتید چیه ؟
دامبلدور-محفل ققنوس یه محفل سرّی هست که از زمان ظهور ولدمورت تشکیل شد .اعضای محفل بر علیه ولدمورت فعالیت میکنن. الان هم شامل من و منیروا ،سوروس ، ریموس و سیریوس و چند نفر دیگس که تو نمیشناسیشون.
-پروفسور!میشه منم عضو محفل بشم .
۳.۹k
۲۳ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.