ظریفی به در خانه ی خواجه ای بخیل آمد و چشم بر درز در گذاش
ظریفی به در خانه ی خواجه ای بخیل آمد و چشم بر درز در گذاشت و دید خواجه
طبقی انجیر در پیش دارد و به رغبت تمام می خورد . ظریف حلقه را بر در زد. خواجه
طبق انجیر را زیر دستار پنهان کرد و ظریف آن را دید. خواجه برخاست و در را باز
کرد. خواجه گفت : که هستی و چه هنری داری؟ ظریف گفت : قاری و حافظ قرآنم و قرآن را به ده روایت می خوانم ، البته آوازی نیز دارم. خواجه گفت : برایم مقداری قرآن بخوان. ظریف شروع به خواندن این آیات کرد :
( ... والزیتون *و طور سینین * وهذا البلد الامین ) : قسم به انجیر و زیتون، و قسم به کوه سینا ، و قسم به این شهر امن و امان.
خواجه گفت : ( و التین ... ) : قسم به انجیر.
پس انجیر کجاست؟ ظریف گفت : زیر دستار.
کوردان مانا
(تیریژ)
طبقی انجیر در پیش دارد و به رغبت تمام می خورد . ظریف حلقه را بر در زد. خواجه
طبق انجیر را زیر دستار پنهان کرد و ظریف آن را دید. خواجه برخاست و در را باز
کرد. خواجه گفت : که هستی و چه هنری داری؟ ظریف گفت : قاری و حافظ قرآنم و قرآن را به ده روایت می خوانم ، البته آوازی نیز دارم. خواجه گفت : برایم مقداری قرآن بخوان. ظریف شروع به خواندن این آیات کرد :
( ... والزیتون *و طور سینین * وهذا البلد الامین ) : قسم به انجیر و زیتون، و قسم به کوه سینا ، و قسم به این شهر امن و امان.
خواجه گفت : ( و التین ... ) : قسم به انجیر.
پس انجیر کجاست؟ ظریف گفت : زیر دستار.
کوردان مانا
(تیریژ)
- ۸۱۱
- ۲۵ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط