با امیدی گرم و شادی بخشبا نگاهی مست و رویاییدخترک افسانه می ...

با امیدی گرم و شادی بخش

با نگاهی مست و رویایی دخترک افسانه می خواند نیمه شب در کنج تنهایی : *** بی گمان روزی ز راهی دور می رسد شهزاده ای مغرور می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربهٔ سُمّ ستور باد پیمایش می درخشد شعلهٔ خورشید بر فراز تاج زیبایش . تار و پود جامه اش از زر سینه اش پنهان به زیر رشته هایی از دُر و گوهر می کشاند هر زمان همراه خود سویی باد ... پرهای کلاهش را یا بر آن پیشانی روشن حلقهٔ موی سیاهش را *** مردمان در گوش هم آهسته می گویند ( آه ... او با این غرور و شوکت و نیرو ) ( در جهان یکتاست ) ( بی گمان شهزاده ای والاست ) *** دختران سر می کشند از پشت روزنها گونه ها شان آتشین از شرم این دیدار سینه ها لرزان و پر غوغا در تپش از شوق یک پندار ( شاید او خواهان من باشد . ) *** لیک گویی دیدهٔ شهزادهٔ زیبا دیدهٔ مشتاق آنان را نمی بیند او از این گلزار عطر آگین برگ سبزی هم نمی چیند همچنان آرام و بی تشویش می رود شادان به راه خویش می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربهٔ سم سُتور باد پیمایش مقصد او ... خانهٔ دلدار زیبایش *** مردمان از یکدیگر آهسته می پرسند ( کیست پس این دختر خوشبخت ؟ ) *** ناگهان در خانه می پیچد صدای در سوی در گویی ز شادی می گشایم پر اوست ... آری ... اوست ( آه ، ای شهزاده ، ای محبوب رویایی نیمه شبها خواب می دیدم که می آیی . ) زیر لب چون کودکی آهسته می خندد با نگاهی گرم و شوق آلود بر نگاهم راه می بندد ( ای دو چشمانت رهی روشن به سوی شهر زیبایی ای نگاهت باده ای در جام مینایی آه ، بشتاب ای لبت همرنگ خون لالهٔ خوشرنگ صحرایی ره ، بسی دور است لیک در پایان این ره ... قصر پر نور است . ) *** می نهم پا بر رکاب مرکبش خاموش می خزم در سایهٔ آن سینه و آغوش می شوم مدهوش . بازهم آرام و بی تشویش می خورد بر سنگفرش کوچه های شهر ضربهٔ سم ستور باد پیمایش می درخشد شعلهٔ خورشید بر فراز تاج زیبایش . *** می کشم همراه او زین شهر غمگین رخت . مردمان با دیدهٔ حیران زیر لب آهسته میگویند ( دختر خوشبخت !... )

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار